ویرگول
ورودثبت نام
سجاد حاجیان
سجاد حاجیانبه شعر علاقه دارم، فعلا همین
سجاد حاجیان
سجاد حاجیان
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

مشاهدات ۱۸ دی ۱۴۰۴

ساعت ۸ شب است. اولین دقایق اولین فراخوان.

از خانه بیرون می‌زنم. محله‌ی همیشه شلوغ جوری خلوت است که انگار نیمه شب است.

به بلوار که می‌رسم تمامی مغازه‌ها کاملا بسته‌اند؛

دقیقا عین ساعت دو نیمه شب.

از بازار اصلی به سمت میدان اصلی شهر می‌روم. در سرتاسر بازار حتی یک مغازه هم باز نیست.

هنوز مبهوت این حجم اتحاد و هماهنگی مردم در استقبال از فراخون هستم که بازار تمام می‌شود و مقابل چشمم جمعیتی است مملو از زن و مرد، در همه‌ی رده‌های سنی، که با شعار "این آخرین نبرده... پهلوی برمی‌گرده" از میدان اصلی به سمت فرمانداری در حرکتند.

در میدان آتش روشن کرده‌اند. بوی لاستیک سوخته می‌آید. دورتا دور میدان جمعیت است که دارد آهسته آهسته به جمعیت معترض می‌پیوندد. برجسته‌ترین صحنه، تابلوی مخدوش شده‌ی میدان است که اگر قبلا ندیده‌ باشی نمی‌دانی کلمه‌ی مخدوش شده "خمینی" است.

****

هر چه به فرمانداری نزدیک می‌شوی، صدای شلیک‌ها واضح‌تر می‌شود. صدای بوق و صدای جیغ و تشویق و شعار به گوش می‌رسد.

اکثر راه‌های اصلی با زباله‌های سوخته و تابلوهای کنده شده مسدود شده است.

جمعیت زیاد و زیادتر می‌شود.

افرادی که نمی‌شناسی و می‌شناسی.

افرادی که مدتی با آنها مشاجره داشته‌ای و همفکر تو نبوده‌اند. حالا اینجا در قامت معترض حضور دارند.

سیل جمعیت قابل وصف نیست و حیرانت می‌کند که در این شهر متعصب و سنتی و کوچک هم این همه هم‌فکر داشته‌ای و خبر نداشتی!

میدان مقابل فرماندرای صحنه‌ی نبرد معترضین و نیروی سرکوب است. و جمعیت سه طرف میدان را گرفته و جهت مقابل، شلوغ‌ترین خیابان از نظر جمعیت است. سنگ پرتاب می‌شود و گلوله پاسخ می‌دهد.

نیروی سرکوب قصد دارد با استفاده از بلندگو خود را همراه مردم و بخشی از مردم معرفی کند اما فریاد بیشرف، بیشرف جمعیت، ساکتش می‌کند.

پسری که تیر خورده روی سنگفرش پیاده‌رو دراز کشیده است. شعار‌ها به "جاوید‌شاه، جاویدشاه، جاویدشاه" رسیده است. پسر مجروح در شوک است و اطرافش را جمعیت گرفته اند. دختری که گویا در امدادرسانی استاد است، با پد الکل و بتادین دارد کارهای پانسمان اولیه را می‌کند.

****

بیمارستان اشرفی مملو از مامورهای اطلاعاتی و انتظامی است و کسی اجازه‌ی ورود به بیمارستان را، حتی برای تهیه‌ی دارو ندارد. زمزمه‌ها حاکی از آن است که پسری که فامیلش قاسمی است در اثر شلیک سرکوبگران جان‌باخته است و یک نفر دیگر در اتاق عمل است و حال وخیمی دارد، فامیلش رضایی است. اسم کوچک فرد جانباخته افشا نمی‌شود. تمامی راه‌های ارتباطی حتی تلفن شهری مسدود شده است.

****

در مسیر برگشت به این فکر می‌کنم که تنها معجزه‌ای می‌توانست این شهر را چنین متحد بر سر اعتصاب و اعتراض کند.

پ.ن: اینجا می‌نویسم چون تنها راه ارتباطی غیرمسدود فعلی است.

۱۸ دی ۱۴۰۴

همایونشهر، اصفهان

اعتراضات سراسریسیاستاعتصابات سراسریاصفهان
۳۷
۵
سجاد حاجیان
سجاد حاجیان
به شعر علاقه دارم، فعلا همین
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید