ویرگول
ورودثبت نام
زهرا کیوان‌فرد
زهرا کیوان‌فردسفارش متون اثرگذار 🌱📝
زهرا کیوان‌فرد
زهرا کیوان‌فرد
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ ماه پیش

گل خشک حرم

اواخر اسفند مشهد رفته بودیم. علی و امیررضا آزاد و رها در صحن‌ها می‌چرخیدند. من اما جایم نزدیک ضریح بود. صدای ناله‌های زنان دردمند، منقلبم می‌کرد.

تولد امام حسن عزیز فرا رسید. در صف نماز نشسته بودم که خادم بسته‌ای در دستم گذاشت. دیدم دارند به همه گل‌های خشک‌شده هدیه می‌دهند. به جان پذیرفتم. گفتم آن را به علی عیدی می‌دهم.

بعد از نماز، به سمت حرم رفتم. همان‌طور که توی صف بودم تا دستم به ضریح برسد، شنیدم دختر جوانی به دوستش می‌گفت: «حیف شد امروز گل خشک دادند و ما نبودیم.» مکثی کردم. پرسیدم گل می‌خوای؟ گفت: «اضافه دارین؟» گفتم نه، ولی مال شما.

بستهٔ گل خشک که عیدیِ من در روز میلاد امام حسن مجتبی بود را بخشیدم. بخشیدم و به سمت ضریح جلو رفتم. چند متریِ ضریح بودم که حرف استاد امام‌زمان‌شناسی در ذهنم آمد: «امام، زنده و مرده ندارد...»

متحول شدم...! برای چند لحظه‌ای تصور کردم دارم به سمت امام رضای زنده و عزیزم می‌روم و مردم دور او را گرفته‌اند.

نزدیک می‌شدم و اشک می‌ریختم. نزدیک و اشک... . آقاجان اگر شما الان زنده بودید، به شما چه می‌گفتم؟! چطور عرض ارادت می‌کردم و از شما چه می‌خواستم؟

به خود آمدم. خادم داشت همه را به سمت بیرون هدایت می‌کرد. از ضریح فاصله گرفتم و خداحافظی کردم.

یادگار آن روز شد دستمال عینکم که اشک‌هایم را پاک کرد و هر وقت دلم می‌گیرد، آن را به صورتم می‌کشم.

حس‌وحالِ ویژهٔ آن روز را از کریم اهل بیت دارم. ایشان به من نظر کردند که چنین منقلب شدم؛ وگرنه تا آن روز، فقط سلام می‌دادم و والسلام... .

اماممشهد
۲
۰
زهرا کیوان‌فرد
زهرا کیوان‌فرد
سفارش متون اثرگذار 🌱📝
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید