هر خانه یک قصه ای دارد که ما نمیدانیم
یکی از مصائب زندگی مدرن اسباب کشی و جا به جایی از خانه ای به خانه دیگر است.
اولش چیزی شبیه ماجراجویی میماند و جالب به نظر میرسد
اما وقتی وارد خانه ای میشوی که در آنجا خوش نمیگذرد و مثل خانه های قبلی حس خوبی در آن نداری، کم کم به فکر فرو میروی.
به نظرم خانه ای که نمیدانی قبل از تو چه کسی در آن زندگی کرده،
به آنها چه روزهای خوش و ناخوشی گذشته، اصلا چه طور زندگی کرده اند یا صاحب خانه چه جور آدمی است ...
شاید بهتر باشد با تردید آنرا انتخاب کرد
ما انسان ها اعتماد میکنیم اما همیشه اعتماد جواب نمیدهد
اگر مالک یا مستاجر قبلی انرژی منفی داشته باشند روی خانه تاثیر میگذارد
چه راهی وجود دارد که بدانیم خانه ای که میخواهیم در آن سکونت کنیم خانه ای با انرژی مثبت است ؟
هر خانه ای برای خودش داستانی دارد
یک لحظه فکر کنید اگه خانه ها زبان داشتند و درباره افراد قبلی که در آنجا سکونت داشتند میتوانستند حرف بزنند چه میگفتند ؟
به نظرم قصه ی هر خانه ای چیزی شبیه قصه ی یک انسان در طول زندگی اش است
البته که خانه ها بیشتر از انسان ها عمر میکنند
من تعداد خانه های زیادی را میشناسم که بعد از ۷۰ یا ۸۰ سال، دست وراث است و آنها هم خانه را اجاره میدهند
اما این خانه که نیاز هر انسانی است یک ابزار برای آرامش انسان هم هست، میتواند دقیقا برعکس عمل کند
نه تنها در آن آرامش نداشته باشید بلکه مظهر ناامنی هم باشد
آن وقت باید دوباره به جا به جایی فکر کنید ...
خسته تر از همیشه
و حتی شاید به این موضوع بیندیشید که چرا هر انسانی که به دنیا می آید دولت برایش یک خانه نمیسازد ؟
(البته نه شبیه کمونیست ها)
آیا کمبود زمین داریم ؟
اصلا چرا خانه گران است ؟
آیا کمبود خانه داریم در شهر ؟
یا خانه هست ولی کسی آنرا اجاره نمیدهد ؟
یک جوان چند سال با حقوق چقدر کار کند تا بتواند خانه بخرد ؟
در نگاه کلان چرا خانه با قیمت دلار رشد میکند ؟
اصلا چرا همه چیز یک جوری است این روزها ؟
کی قرار است جنگ اقتصادی به توسعه اقتصادی تبدیل شود ؟
ما چه کاری باید انجام بدهیم که سهمی در توسعه ی زندگی خودمان و بعد کشورمان داشته باشیم ؟
مشکل کجاست که این همه بینظمی در دنیا ایجاد شده ؟
و هزاران هزار سوال دیگر
فقط به خاطر قصه ی هر خانه در ذهنم شکل میگیرد
راستی چه میشد اگر هر ایرانی یک خانه بزرگ با حیاط خیلی بزرگتر داشت . بچه ها در حیاط بازی میکردند و خانه ها شبیه قفس نبودند ؟
خانه ای که میشد به آن گفت خانه
مامن امنی که میشد در آن آرامش داشت
به نظرم درصد خوبی از استرس زندگی شهری مربوط به خانه های کوچک است
خانه باید دلباز باشد بزرگ باشد خانه ۱۵۰ متری هم کوچک است خانه باید ۱۰۰۰ متر باشد اصلا ۵۰۰۰ متر باشد .
باید در حیاط خانه دوید با بچه ها آب بازی کرد
آخ یادم رفت یک لحظه، آب هم کم است
آب بازی نه
اصلا بادبادک درست کرد دوید و بالا رفتن بادبادک را تماشا کرد
آه
چقدر آرزوهای کوچکمان بزرگ به نظر میرسد
هر خانه قصه ای دارد
یکی صدای تولد و عروسی میدهد
دیگری صدای سگی که پت خانگی مستاجر است مثلاً
یکی دیگر صدای پرنده میدهد
و خانه ای دیگر پر از گل و ریحان است
یکی حسی دارد پر از شور و امید
دیگری حسی شبیه زندان آزکابان در هری پاتر
هر خانه قصه ای دارد
.
قصه خانه شما بیشتر شبیه چه حسی است ؟