تمامی خاطرات بویی منحصربفرد دارند که به هیچ شکلی از بین نمیرود. بوی خاطرات به مکانها و وسایل منتقل میشود و شاید در گذر زمان کمتر حس شود اما همیشه باقی میماند، کافی است چشمهایت را ببندی و دقت کنی.
نعناع جونه در کتاب کارت پستال میگفت :«هروقت غصهای دارید، بروید حمام و آنها را بشوئید. وقتی آبی از سر رو رویتان سرازیر میشود، اگر درست نگاه کنید غم و غصهها را میبینید که با آب شسته شده و میرود. هرچه غصه زیادتر باشد، رنگ آب سیاهتر است.» این چیزی است که تمام دختران در خوابگاهها میدانند و به همین خاطر است که صف حمام خوابگاه دختران همیشه طولانی است.
حمام رفتن در خوابگاه دختران دستکمی از رفتن به حمامهای عمومیِ دور از خانه در زمان قدیم ندارد؛ آماده کردن وسایل مرحله اول است و بعدتر شستن غصهها و رد خاطرات نفر قبلی از دیوارهای حمام. بعضی غصهها سمج هستند و باید با آب داغ و مایع شستشو به جنگ آنها بروی. آنوقت است که تازه شستشوی فکرها و غصهها شروع میشود.
غصهی بعضیها بوی شامپوهای بچه دارد که نرم و نازک است. کافی است کمی زیر آب داغ بشینی و فکر کنی و اجازه بدهی زمان آن را حل کند. غصهی بعضی دیگر ولی شبیه علفهای هرز باغ انگور است؛ با انواع شامپو و صابون هم پاک نمیشود و باید با زور سراغ آن بروی. پاک میشود؟ گاهی مواقع. گاهی هم خسته میشوی و اجازه میدهی غصه بماند، شبیه یک علف هرز کوچک.
فرقی ندارد چند سال بگذرد؛ هربار وارد حمامی در یک خوابگاه متروک شوی، یا حتی فقط عکسش را ببینی. بوی همان غصهها برمیگردد؛ غصههایی با رنگها و لهجههای مختلف که سالهاست از لولههای این حمام گذشتهاند، اما هنوز جایی میان کاشیها و حافظه ماندهاند.
