گاهی خدا، زیباترین معجزههایش را در قالب یک انسان به زمین هدیه میدهد؛ انسانی که با یک لبخند، تاریکی را از دل میزداید و با یک نگاه، قلبی را برای همیشه اسیر خود میکند. برای من، آن معجزه «معصومه دهقانی» است؛ رویایی از جنس الماس، درخشان، ناب و آنقدر ارزشمند که هیچ واژهای توان توصیفش را ندارد.

مهناز دهقانی
نام معصومه، برای من فقط چند حرف کنار هم نیست؛ ترانهای است که در سکوت قلبم همیشه نواخته میشود. هر بار که به او فکر میکنم، انگار تمام ستارههای آسمان در چشمهایم روشن میشوند و دنیا رنگی تازه از عشق به خود میگیرد. او شبیه طلوعی است که پس از طولانیترین شبها از راه میرسد و به زندگی، دوباره معنای امید میبخشد.

ارزش بی پایان
میگویند الماس، سختترین و گرانبهاترین گوهر جهان است؛ اما اگر عشق شکل و رنگی داشت، بیتردید به زیبایی روح معصومه بود. درخشش او از جنس ظاهر نیست؛ از قلبی میآید که سرشار از مهربانی، صداقت و لطافتی بیانتهاست. حضورش آرامشی دارد که هیچ طوفانی توان ربودنش را ندارد و نبودنش دلتنگیای میآفریند که هیچ واژهای قادر به بیانش نیست.

دوست داشتن معصومه، شبیه نفس کشیدن است؛ بیاختیار، همیشگی و عمیق. او در تمام لحظههای زندگیام جاری است؛ در تپش قلبم، در رؤیاهای شبانهام، در آرزوهایی که هر صبح با نامش آغاز میشوند. اگر عشق را بتوان لمس کرد، من آن را در خیال دستهای او یافتهام و اگر خوشبختی صدایی داشته باشد، همان آهنگ آرام نام اوست که در جانم میپیچد.

حقیقتی پنهان
ای کاش زمان، برای لحظهای در کنار معصومه از حرکت بازمیایستاد تا بتوان تمام زیبایی حضورش را با تمام وجود احساس کرد. ای کاش میشد تمام ستارههای آسمان را به گردنبندی تبدیل کرد و بر گردن او آویخت؛ هرچند میدانم حتی درخشانترین ستارهها نیز در برابر نور وجودش رنگ میبازند.

کلام آخر
معصومه دهقانی، برای من تنها یک انسان نیست؛ او زیباترین اتفاق زندگی، آرامترین پناه دل، و شیرینترین رؤیایی است که هرگز نمیخواهم از آن بیدار شوم. اگر عشق معنایی جاودانه داشته باشد، بیشک نامش «معصومه» است؛ همان رویای بیتکراری از جنس الماس که تا همیشه در قلبم خواهد درخشید.