سالار شریعتی

دکتر "سالار شریعتی"، متخلص به "سین.شین"، شاعر کردستانی، زادهی ۲۲ آذر ماه ۱۳۶۴ خورشیدی، در سنندج است.
ایشان در سال ۱۳۸۷ خورشیدی، در اثر برخورد با مین، در روستای صلواتآباد سنندج، به درجه جانبازی نائل آمد.
وی مهندس برق قدرت و دکترای مهندسی مالی دارد.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
[مادر شهید]
مانند همیشه چشمهایش به در است
تسبیح به دست، ذکر او تا سحر است
یک تار سیاه لای موهایش نیست
بیسیم بزن! که مادرت منتظر است.
(۲)
[دوست]
پشت سر دوست حرف بد نیکو نیست
دل آینهای تیره شود نیکو نیست
سـی سال گذشت و دیر فهمیدم که
هر چیز که از دوست رسد نیکو نیست.
(۳)
بیساز و دهل چه وقت رقصیدن بود؟
بدرود برادر عزیزم، بدرود
رقصیدن پاهای تو بر چوبهی دار
یک رقص به رقصهای کُردی افزود.
(۴)
[رُژِ قرمز]
به لَبانش زده آتش، عطَشی بر دل و جانَم
که لَبانم به لَبانش نتوانَم برسانم
همه چشمم شده یعقوب و او پیراهنِ یوسف
یوسفی گم شده در چاه و منم پیرِ کنعانم
به جَهانی ندَهم خانەی ویرانِ دلم را
به نگاهی زده آتش شده اسکندرِ جانم
که لبانش شده آتش، زده آتش، به لباسم
خودِ آتش شده افتاده به جانم، به جهانم
که خُدا شاهده چشمم شدە باران و صد اَفسوس
همه دُنیا به وصالند! منه شاعر، به فغانم
برسانم به کُجا؟ مصرَعِ آخر، بنویسم
همه شعرم شده آتش! نتوانم برَهانم.
(۵)
من، تو را
تویِ زیرسیگاریِ کافه!
گذاشتم و آمدم.
(۶)
[دشتِ گندُم]
من و دل به دامِ مُویَت، چُهارراهِ بیتَقَدُم
صَنَما روَم به سُویت به چراغِ زردِ چندُم
تو که جانم بەلب آری، جانِ من ز من چەخواهی
چەکُنم که خوابِ خستەام شُده مسخِ دشتِ گندُم
چەکُنم که عاشقم! شاعرِ لالِ میمِ موُیَت
همه ساقەهایِ گندُم، شده نیشِ سختِ کژدُم
همه شب به خواب گفتم که بەخواب تو را ببینم
چه قشنگ و عارفانه! شُدەام جُدا ز مردُم
همه شهر رفته بەخواب، تو نیامدی به خوابم
همه عُمر رفت و شــعرم به حسرتِ بویِ گندُم
بُتِ من به جستجوُیَت دلِ من روَد هزار راه
به کُجا رسَم به کوُیَش؟ تو بگو، کژدُمِ بیدُم
(۷)
[یا شاهِ مشرق]
در آسمان موُیش را باز میکُند ماه
در اوجِ پُر غرورش پَرواز میکُند ماه
سرخوُش میروَد یارش را نظاره کُند
با نوکِ پنجه میرقصد ناز میکُند ماه
با صد ستاره میگوید قصه از دلتنگی
پَروین و زُهره را هم، هَمراز میکُند ماه
از عشقِ او عَطَشْ را از جامِ زَهْر نوشید
از شوُر و شوُقِ مشهد پَر باز میکُند ماه
دل زَد به آبِ دریا، چون بانگِ اَذان شنید
یا شاهِ مَشرقْ، در آب نَماز میکُند ماه
آخر سپیده سَر زد مَه در عزایِ یارش
سَر داده روُضەی غم آواز میکُند ماه.
(۸)
[راهِ نجات]
راهِ نجات، باغِ سبزِ پیرِ شب خیز بود
شبِ قرار، شبِ بُردِ دیوِ خونریز بود
دار زده دیو، باغبانِ پیر پائیز را
باغِ بیبَر، بیاَنار! چقدر غمانگیز بود
شیرینِ فرهاد، سوُگلِ کاخِ پرویز است
پلکش باران، خیسِ خیسُ مثلِ ونیز بود
جنگِ غمانگیزِ گل و دستِ چنگیز است
حالِ شقایق خراب و از غم لبریز بود
شاعرِ این باغ! پریدەرنگ و مریض است
باغِ اَنارهایِ سُرخ، خیلی عزیز بود
مثلِ شُعاری که "مرگِ شب سپیدی است"
راهِ گُریز، راهِ لیز و شعری پشیز بود.
(۹)
[راهِ ما، از دلِ دریاست بیا تا برویم]
به که گویَم نگەم بر حَرَمَت جا مانده
غمِ پیمودنِ راه، بر قَدَمَت جا مانده
دلِ من بنده و آوارەی صَحرایت شُد
از زمانی که دلم از کَرَمَت جا مانده
تو کُجا، بغـضِ منـه خستەی این راه کُجا
مَهِ زَهرا مَدَدی کُن، عَلَمَت جا مانده
من و رُسوادلِ شَیدا به فَدا، یا حُسین
همه رفتند و قسم بر قَسَمَت جا مانده
شَهِ جان، جان دَهَمَت جان به فَدایت شُد
تنِ زخمی و بُغض، بر قَلَمَت جا مانده
به کُجا میرسد آن باوَرِ در خواب مانده
به خُدا طاقتِ خواب از حَلَمَت جا مانده.
(۱۰)
[منه بیاو]
ثُریا
زیرِ پنجرەی اُتاقت
دُبِ اکبر و دُبِ اصغر
مَست، خوابشان بُردەاست!
اَنار
قرن هاست
راه را کَج میرود تا
«برسَد»
به فصلِ دستهایِ تو
نترکَد، و حرفِ دلش را بزند!
منه خجالتی
منه آذرماهی
منه پایبند به انتظارهایِ نارَس
چندهزار سال نوری
باید راه را کَج بروم تا
چشمی بچرخانی
و زُلفی برقصانی!
من از دیوارهایِ کَج
از بالابُلندان میترسم
چِ زندگیِ غمگینی دارم
منه خجالتی
منه آذرماهی
منه منتظر به رسیدنِ
فصلِ دستهایِ تو.
(۱۱)
[تو را به تَن دارم]
جلویِ دبستانی از نگاه و
خندەهایِ هَشت سالەاَت
پاهایم تا زانو،
در برف فروُ رفتەاَست
سردَم نیست
زیرِ لباسم تو را پوشیدەاَم
تو را، به تن دارم!
نکُند تمامِ دیشب را
دُعا کردەای
که اِمروز دبستانیها
تعطیل شوند...
(۱۲)
تو غُصەی دستِ سرد را نمیفهمی
سقوطِ عاطفه، رُخِ زرد را نمیفهمی
همیشه در گُذر از لحظەهایِ دل بستن
نگاهِ عاشقِ پُر دَرد را نمیفهمی
صدایِ خنده به کوُیَت نمیرسد، هرگز
زنی که گریه نمیکرد را نمیفهمی
بدونِ گریه، سکوت و غروبِ آفتابی
همیشه داغ بر دلِ سَرد را نمیفهمی
تو عابری، ز غَمِ شبگردی چه میفهمی؟
مُسافری و شبِ دَرد را نمیفهمی
به شیشه میزنم آرام، میگُذرَم از غزل
ندایِ پُر غَمِ برگرد را نمیفهمی.
(۱۳)
[جَنگ، کودکان را می خورد]
آقایِ صُلح
ساعتش را کوُک میکند
تا تروریستها را بیدار کُند
"ساعت، پنجِ صُبح"
به وقتِ سوریه
رادیو خواب است
تلویزیون چشم بَند به صورت دارد
ساعتِ بزرگِ لندن هم چُرت میزند
و کُدخُدایِ دنیا در خواب به فکرِ
نبردِ تن به تن است
هر روز
"ساعت، پنجِ صُبح"
به وقتِ واشنگتن
کودکی در سوریه
با صدایِ بُمب و انفجار
از خواب میپَردُ تا شب
میانِ کوچەهایِ شهر میدَود!.
(۱۴)
[حنایِ چشمهایت]
کاش تو بودی،
به جایِ آرشِ کَمانگیر!
روسَریاَت را
به باد میدادی...
به وسعتِ چهارگوشەاش
سرزمینِ ما پُر میشُد
از آرامش و خوشبختی!.
(۱۵)
[دردِ شخصی]
غمگینَم
مثلِ هویجی که
عینکِ تەاستکانی به چَشم دارد،
مثلِ سیبی که
دندانهایش، کِرم خُوردەاند!
غمگینَم
مثلِ پاهایم
که...
(۱۶)
[باورَش با توُ]
روزی هزار بار باید
برایِ دوستانم
توضیح بدهم که
در دُنیایِ بیرون از این
نوشتەها
پایِ هیچ عشقی
وسط نیست
باور که نمیکُنند
جانِ تو را قَسم میخورم!.
(۱۷)
[چایِ کمرنگ]
شعر، به
بلندیِ موهایت رفتەاستُ
من، به شعرِ بلندِ موهایت
بیا تا با چشمانِ اصلاحطلبِ تو
و دولتِ زودگذرِ نگاەهایت
خنده را در صورتِ "سربازان" بپاشم
و آرامش را به خاورمیانه تعارف کُنم
شعر، به
داغِ چایی "دستانت" رفتەاستُ
من، به چاییِ داغِ دستانت
بیا که اینجا
میانِ کوچەهایِ پُر از جنگ
میانِ کشتزارهایِ پُر از، مین
دنبالِ میزی میگردَم، که با تو
چایی بنوشم!.
(۱۸)
[فرشتگانِ شبهایِ شلمچه]
خاک، وکیل باشد؟ یا
این نخلهایِ سوخته
آب، مهریه باشد؟ یا
مُشتی گیسویِ گلگوُنِ خواهر
قلبم؟ جایِ تو باشد یا
یکی از این خانەهایِ ویران
آیینه و شَمعدان، باشد؟ یا
نگاهِ قاب شُدەی مادر به دَر
"پرندەها رفتەاند"
از سیمهایِ خاردارِ شلمچه
شکوفەهایِ شقایق، بچینند
"ماهیها جمع شُدەاند"
هر سپیدەدم، کنارِ کاروُن
دورِ پلاکِ شهیدی، پایکوبی میکنند
"عطرِ خُدا همەجا پیچیدەاست"
سرم را خم میکُنم و صورتم را
به سینەی داغش میچسبانمُ
ریەهایم را پُر میکنم از هوایش
تا یادم نروَد
تا یادم نروَد بدونِ ایثار
عشق، معنایی ندارد.
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
سرچشمهها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://sin-shin1985.blogfa.com
https://dana.ir
@salarshariati_poems
و...