ویرگول
ورودثبت نام
زانا کوردستانی
زانا کوردستانیمردی گمنام عاشق لیلا و رها...
زانا کوردستانی
زانا کوردستانی
خواندن ۵ دقیقه·۸ روز پیش

سید علی میرافضلی

سید علی میرافضلی

استاد "سید علی میرافضلی"، شاعر کرمانی، زاده‌ی سال ۱۳۴۸ خورشیدی، در رفسنجان، پژوهشگر و طنزنویس و از صاحب‌نظران حوزه شعر کوتاه نیز هست.
وی لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفته؛ و سال‌هاست که وبلاگ "اسپریچو" را به طور منظم به‌روز می‌کند، و تاکنون هم بیش از ۲۹ عنوان کتاب و حدود یک‌صد مقاله و گفت‌وگو از وی منتشر شده است. 
ایشان با دایره‌المعارف‌های بزرگ کشور از جمله دانشنامه ایران و اسلام و دانشنامه فرهنگستان، در زمینه‌ی نگارش مقالات همکاری داشته و نام او را به وفور در داوری جشنواره‌های کشوری و منطقه‌ای دیده‌ و شنیده شده است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ کتاب‌شناسی:
- آهسته‌خوانی
- دیوان محزون كازرونی
- به همین کوتاهی
- تصحیح بخشيزد و كرمان تذکره خلاصه‌الاشعار تقی‌الدین کاشانی
- جُنگ رباعی
- گنجشک ناتمام (کتاب شعر سال ۱۳۸۴ استان)
- تقویم برگ‌های خزان
و...

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
پائیز را
به هیچ می‌انگارد
دستی که دست‌های تو را دارد.

(۲)
وقتی که نیستی
حس می‌کنم که پنجره
دیوار دیگری است.

(۳)
دست آن کودک که ول شد
در شلوغی خیابان‌ها
طعم آن دستم.

(۴)
پل زیاد است ولی
لذت راه کسی برد
که از رود گذشت.

(۵)
دست‌هایم گیج دلتنگی‌ست،
عصرهای جمعه
باید دست‌هایت بیشتر باشد!.

(۶)
کلماتی بفرست
که خلاصم کند از دلتنگی
که منوّر بزند در روحم
مین خنثی شده را
هیچ امیدی به عوض کردن این منظره نیست
کلماتی بفرست
که به اندازه خمپاره تکانم بدهد
که به موج تو دچارم بکند
که شهید تو شوم.

(۷)
یک شهروند مضطرب
یک کارمند گیج
یک شاعر سرگشته
یک انسان بی‌رویا
تنهایی من شکل‌های مختلف دارد.

(۸)
و عشق و مرگ
از ابتدای خلقت آدم
کاری به غیر از خاطره‌سازی نداشتند.

(۹)
تیتر روزنامه‌ها
بوی جنگ می‌دهد
من فقط به یک کلام ساده فکر می‌کنم:
“دوست دارمت”

(۱۰)
بیا روبروی همین شعر بنشین
خلاصم کن از مه
خلاصم کن از اَبر
و خورشید را در صدایم بچرخان
بیا از همین صندلی
آفتابی‌ترم کن.

(۱۱)
اتفاقاً عشق مشکل نیست
یک کلیکِ ساده روی صفحه‌ی گوشی:
«دوستت دارم!»
زیر آن، یک قلب قرمز مى‌گذارد
با کلیکی نرم
دستِ مشتاقی که آن پُشت است

عشق، کارِ قلب، دیگر نیست
کارِ انگشت است!.

(۱۲)
برّه باشی
گرگ روحت می‌شوند
گرگ باشی
حسّ تنهایی شکارت می‌کند.

(۱۳)
یوسف اگر باشی
تنهایی‌ات
گرگی‌ست بی‌تقصیر
چاهی‌ست بی‌پایان
خوابی‌ست بی‌تعبیر

(۱۴)
عقل، بن‌بست است
عشق، بی‌برگشت؛
جادّه و دیوار:
یا برو یک عمر مشق تشنگی بنویس
یا بیا و درز آجرهای این دیوار را بشمار.

(۱۵)
خسته‌ام شبیه آن مسافری که
از هزار فرسخ سیاه آمده‌ست و
بازوان هیچ کس برای در بغل گرفتنش
گشوده نیست.
خسته‌ام شبیه قفل کهنه‌ای که
سال‌های سال بی‌کلید مانده‌ است.
خسته‌ام شبیه نامه‌ی بدون مقصدی که
باد کرده روی دست پست‌چی.
خسته‌ام شبیه پلّه‌های بی‌سر و تهی که...
خشک و خالی که...
غم گرفته‌ای که...
چند پلّه خسته‌تر هنوز...

(۱۶)
ناملایم‌ترین حرف‌ها را
گاه زیباترین دست‌ها می‌نویسند.
غیرعادی‌ترین عشق‌ها، گاه
حاصل گفت‌وگوهای معمولی ماست.
زندگی، هیچ تفسیر قطعی ندارد
هیچ‌کس از سرانجام آیینه‌ها مطمئن نیست.
گاه با یک سلام صمیمی
شکل آرامش تو به هم می‌خورَد
گاه با یک خداحافظی به موقع
رستگاری رقم می‌خورَد.
پشت این در که وا می‌کنی
ـ احتمالش زیاد است
بادها
قابل پیش‌بینی نباشند!

(۱۷)
تا کی
در شعرهای من
به‌ دنبال خودت هستی؟
یک‌ بار هم
در شعرهای من
به دنبال خود من باش.
لطفاً مرا آهسته خوانی کن!

(۱۸)
گاهی از یاد من می‌رود
که به یاد تو باشم
ای که یادم به یاد تو محتاج
هر دقیقه خودت را به یادم بیاور

(۱۹)
خواب‌هایم
نصفه نیمه
حرف‌هایم
بی‌سر و ته
و فقط این وسط
بوسه‌های تو بی‌نقص
خنده‌های تو کامل

(۲۰)
دنيا
از ويرگول و نقطه و اين‌چيزها پُر است
از حرف‌های قطعی
از متن‌های قفل
من تشنه‌ی تعجبم ای يار!

(۲۱)
روزها از پی روز
ساعتی بارانم
ساعتی بعد از ظهر.

(۲۲)
دست‌چین کرده‌ام واژه‌ها را:
عشق، باران، سپیدار
باد، نفرت، سیاهی؛
بعضی از نام‌ها توی ذهنم
سال‌ها مانده پشت دو راهی

(۲۳)
نخ باران
به سرانگشت تداعی تو وصل است
یاد می‌آورمت
ابر می‌آوری‌ام.

(۲۴)
سیب می‌خواهد دلش
اما نمی‌داند
کرم دارد روزگار ما.

(۲۵)
ماه هم خسته شد
رفـت قدری بخوابد
فندکی ـ شعله‌ی اندکی ـ کو؟
روی تنهایی من بتابد؟

(۲۶)
سنگ را آب کردن
کار عشق است
آب را سنگ کردن
شاهکار صمیمانه کیست؟

(۲۷)
بهترین لبخند‌ها و بوسه‌های من
نثارت باد
کاستی‌های مرا می‌دانی
اما
همچنانم دوست می‌داری.

(۲۸)
گاهی کلام
در وصف واقعیت ما کم می‌آورد
ناچار
این سه نقطه و... دیگر هیچ!

(۲۹)
عطر گل، پنهان نمی‌ماند
عشق، مستوری نمی‌داند
چشم‌هایت را که معصومانه می‌بندی
انفجار ارغوان در من تماشایی است.

(۳۰)
به ماه بودن تو
غبطه می‌خورد خورشید
به برکه بودن من
دریا.

(۳۱)
آمد و
در اتاق را که بست
روح ساکتم
از ته کلاس ذهن جابجا شد و
روی صندلی اول زبان نشست.

(۳۲)
ذهن ظریف آینه در حد کوه نیست
نزدیک‌تر نیا
تا همچنان شکوه ترا منعکس شوم.

(۳۳)
خستگی را
- چای یا قهوه؟
نه عزیزم
- چشم‌های تو!

(۳۴)
تو امنیّتی
بهاری برای درختان
درختی برای پرنده
نگاهی برای رسیدن به رؤیا
کلامی برای به خاطر سپردن
و آرامش ریشه‌داری درین عصر غمگین.

(۳۵)
عشق وقتی که کُد پستی روحت باشد
شعر هر کس که بگوید با خود
نامه هر کس بنویسد به کسی
مقصدش، خانه‌ی توست.

(۳۶)
دست‌های تو رؤیاست
خواب‌هایی ازین دست
با کتابی پر از شعر فرقی ندارد.

(۳۷)
الکی قصه ببافم چه شود؟
تو که پیشم باشی
نه فقط خواب
که بیداری من
رنگ رؤیا دارد.

(۳۸)
تمام قواعد درست است
تمام شرایط مهیا
دقایق به اندازه، ساعت منظم.
دو دو تا همان چارتای همیشه.
تمامی برنامه‌ها قابل پیش‌بینی
جواب تمام سؤالات روشن.
...
اگر عشق، تنها اگر عشق، اما اگر عشق...

(۳۹)
تاریخ عشق
سرشار از شادی و اندوه است
لبریز باران است؛ گاهی تازه، گاهی تلخ.
بگذار سهم ما ازین تاریخ
آغوش باشد، بوسه باشد، شادمانی باشد و لبخند.

(۴۰)
مرا آزاد کن از من
مرا آرام کن در خود
برای پلک‌هایم قصه‌ای تعریف کن امشب
که خوابم بهترین خواب جهان باشد. 

(۴۱)
خداوندا
برای شانه‌های خسته، قدری عشق
برای گام‌های مانده در تردید، قدری عزم
برای زخم‌ها، مرهم
برای اخم‌ها، لبخند
برای پرسش چشمان ما، پاسخ
برای خواهش دستان ما، باران
برای واژه‌ها، گرما
برای خواب‌ها، رؤیا
برای این همه سرگشتگی، ایمان
برای این همه بیگانگی، الفت
برای بستگی، آغاز
برای خستگی، آغوش
برای ظلمت جان، روشنایی‌های پی در پی
برای حیرت دل، آشنایی‌های پر معنا
خداوندا
برای عشق‌های خسته، قدری روح
برای عزم‌های مانده، قدری راه...

(۴۲)
جهان، هر روز
برای حرف‌های عشق
مجال کمتری دارد.

(۴۳)
خانه‌های نیم‌ساز
شهر را
خسته می‌کنند
عشق‌های ناتمام
روح را

(۴۴)
وقتی کنارمی
جایی برای هیچ شتابی...
مقصد، همین حضور من و توست.

(۴۵)
این روزها
رنگین‌کمان، فقط
یک خاطره‌ست
و بال‌های روشن پروانه
و عشق کودکانه و بی‌پروا
دنیا به سمت لاغری روح می‌رود.

(۴۶)
از درخت‌ها فقط
مُشت هیزمی
از پرنده‌ها
چند پَر میان پَرّه‌ها
روبراه نیست
حال روزگار.

(۴۷)
مثل گلدان که دلتنگ نور است
مثل صحرا که دلتنگ باران
آآآآآآآآی دلتنگی من!

(۴۸)
در خواب، می‌آیی
در خواب، اینجایی
بیداری‌ام مدیون رؤیاهاست.

(۴۹)
عشق، برنامه ندارد
مثل باران بهار...

(۵۰)
همان اضطراب قدیمی
همان گفتگوی درونی
همان خواهش بی‌سرانجام
همان ندبه بی‌اجابت
همان عشق
همان درد.

(۵۱)
چیزی برای فتح کردن نیست
نه قلب‌هایی سخت
نه قله‌هایی دور.
چیزی برای باختن هم نیست
نه یک دل بی‌غش
نه یک سر پُر شور.

(۵۲)
شش فروردین است
جیب‌هایم را می‌گردم خوب
باز کمبود بهار است اینجا
شش جهت، قحطی توست.

(۵۳)
گاهی به‌جای «دوستت دارم»
می‌پرسد: احوالت چطور است؟
من نیز می‌گویم:
خوبم. خدا را شکر!

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/iranman1363
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
https://t.me/Aryashahr94
و...

دوستسادهدانشگاه تهرانعشق
۰
۰
زانا کوردستانی
زانا کوردستانی
مردی گمنام عاشق لیلا و رها...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید