
رمان نیمه تاریک مامان آن بخشی را از مادران لو میدهد که کمتر کسی آن را دیده است...
مادران انسانهای نسبتا منحصر به فردی هستند که وظیفه بزرگی را بر دوش دارند و باید فرزند خود را از آب و گل در بیاورند.
هر مادری دوست دارد به شیوه درستی مسئولیت خودش را ایفا کند ولی بر دوش او یک مانع بزرگ به نام خشم است که گاهی کنترل رفتارش را از دستش میگیرد. مادر پس از آنکه بخاطر عصبانیت و خستگی فرزندش را تنبیه کرد در آیینه خودش را به چشم یک جادوگر بدجنس میبیند که به فرزند خود آسیب زده است.
در فرآیند مادری کردن تروماها و اختلالات روانی یا شخصیتی در وجود مادر است که خلقش را درگیر نوسان میکند؛ گاهی برای به دست آوردن آرامش، فرزندش را در آغوش میگیرد و گاهی فکر میکند قاتل آرامش او فرزندش است.
مادران نسلهای پیش اکثرشان مسئول پرورش جسم کودکشان بودند و متوجه نبودند که چیز دیگری به نام خلق و روح در فرزند آنها وجود دارد که مسئولیت پرورشش به عهده آنهاست ولی مادران امروز متوجه هستند که اختلالات روحی فرزندانشان در بزرگسالی نشانه بذرهایی است که آنها در کودکی برایش کاشتهاند.
وقتی مدرسه مادر نسل امروز را میخواهد و به او میگوید که خانم فلانی پسرت دیروز خط کش در سر همکلاسیاش زد نمیگوید بچه است دیگه بلکه درگیر میشود، درگیر اینکه پسر من در آینده هیولا میشود یا نه؟
رمان نیمه تاریک مامان سه مادر در سه نسل مختلف را به تصویر کشیده است. سه مادر که اختلالات روانیشان را به همدیگر منتقل کردهاند و بلایت، مادر نسل امروز، همه تلاشش بر این است که مادر خوبی باشد. پس از خواندن رمان نیمه تاریک مامان دیگر نمیتوانی مادری را بابت تنبیه فرزندش قضاوت کنی و بابت خستگی یا شلختگیاش او را سرزنش کنی.
پس از خواندن این رمان برای یک لحظه از مادر شدن ترسیدم و خواستم مادرم را ببوسم چون خیلی رنج کشیده بود.