

در حال قلمو زدن بودم که صدای رقیه اومد گفت قلموت چقدر سفته گفتم مال اکرلیک هست گفت یه قلمو میخوام .من.. بیا مال من استفاده کن اون یکی رو دادم بهش.خلاصه بعدش بوم ام رو بردم نشون معلم دادم گفت خوبه فقط اون قسمت لکه بزار.نشستم پیش رقیه گفتم هر چیزی خواستی روم حساب کن
گذشت تا زنگ آخر قلموم دنبالش گشتم پیداش کردم اونم گفت مال من مثل همینه نیست بعد من گفتم ندیدم گذاشتم رو میز رفتم برای عکس گرفتن یادگاری با بچه ها بعد تموم شد وسایل هامون رو جمع کنیم دیدم نیستش رنگ آبیم مثل پماد هست نبود خلاصه رفتم کلاس بعدیمون وسایل دوستان رو گشتم نبود رفتم وسایل رقیه در تمام حیرت بودش مال من بردمش بهش نشون دادم این مال منه گفت نه این مال منه مال تو اون سفته بود گفتم خودم بهت دادم میخواستی بهم گفت سر یه قلمو با من بحث نکن بعدشم سی تومنه گفت مال تو پیش نرجسه رفتم پیش نرجس گفت نه همه وسایل مال رقیه هس .رفتم سر وسایلش دیدم که رنگ آبیم اونجاست تو وسایلش دوباره رفتم پیشش گفتم رنگ آبیم پیشت هست مال منه مثل منه گفت آره ببرش
خب لعنتی اگر مال تو بود ثابت میکردی چرا دروغ میگی دزد .دوستمم شاهد بود
خلاصه به کسی اعتماد نکنید مراقب وسایلتون باشید
مردم حرفه ای هستن
دو ماه قبلش یه قلمه زبان گربه ای بهش دادم زنگ آخر بهم گفت گذاشتم کیفت اومدم خونه نبود
با بچه هابرگشتم