لطفاً با واکنش و نظراتتون جبران کنید زحماتی که کشیدم🥺🙏🏻💌
و به خاطر شما مخاطبین محترم پریروز ادامه اش رو نوشتم 😁😃🌠🌌🌠
به نظرتون ادامه اش چی باشه ؟
و کدوم تصویر قشنگع ؟


سحر احمدی 88 تاریخ نوشته ۱۳ دی ۱۴۰۴
چشمانی که، رد انگشت ابلیس پشت آن بود، بست.پشت چشم رد های خاکستری و قرمز ،براق و درخشنده بود.
و بوی عطر گل محمدی پاکِ داماد را ،که برایش چندش آور بود، به ریه های قهوه ای اش برد .
تا که قدرت بگیرد. قدرت خشم و نفرت و کینه ،غوغایش را به خوبی اجرا میکند. همان نیروی جادوگری، همسر عزیزش، لوسیفر .
یک قدم رفت عقب ،و چشم راستش را باز کرد.
تصویر داماد در آینه چشم، آتشین نارنجی رنگ مرگبار عروس افتاده بود. لب های زرشکی رنگش که بوی ذغال میداد، کج کرد. آری یک پوزخند حواله اش کرد .
الان وقتش بود.
کودتا امشب.
ناگهان دور خودش تابید .
طوفان سیاه غبار آلودی ایجاد کرد.
لباس های داماد مثل شلاقی بود که ،به تنش میخورد.
و عروس یک دستش را بلند کرد. و چنگال های نقره ای اش را به سمت پارچه سیاه آسمان برد .و این ماه بود که همراهی میکرد براقتر کند.
و همزمان دهانش را باز گذاشته و از ته دل قه قه میزد. و شانه هایش همراه با مار های کوچکش تکان میخورد.
و از لا به لای طوفان، عقرب های سبز تیره از گرد باد به زمین فرود می آمدند. و دستانش را با نظم خاصی برهم میزند اما،دست خالی نبودند .
زنجیر به دست میخواستند ببرن طعمه بیگناهشان را.