
این فیلمنامه هست میخوام اگر شد با هلیا جذابترش کنیم
خیره به شمع روی میز ، روی صندلی نشسته بود نامه در دستش میلرزید چشمهایش سرخ شده بود دستی به روسری اش کشید صدای در .. مادر گفت نورا از عصر نیومدی بیرون ؟ اولین بارته
نورا گفت مامان چند دقیقه دیگه میام
مامان گفت باشه منتظرتم
نورا زمزمه وارانه بلند شد همون طور که به سمت پنجره می رفت گفت اگر نامه رو بسوزونم راز فاش نمیشه راز امشب که تنهام اگر نیومده باشه دم پنجره چی ؟
اگر نیومد باید بسوزونمش در پنجره رو یه کوچولو باز کرد نگاه به بیرون کرد داشت میومد
صحرا پایین دست تکون داد نورا کاغذ رو تا کرد و انداختش صحرا گرفتش زمزمه وارانه گفت نورا چش بود اصرار داشت با خواندن نامه کمکش کنم ؟ نامه رو باز کرد
مامان نیست ساحره ای هست از پری داداشات رو بیار کمکم کن با چاقو بیا