میگن جوجه رو آخر پاییز میشمارن، الان که آخر پاییز نیست ولی اولین ماه امسالم تموم شده و وقتشه منم جوجههامو بشمارم و ببینم با این ماه چه کردم و چقدر به خواستههام نزدیکتر شدم.
همونطور که فکر میکردم با تغییر فصل و آب و هوا حال منم بهتر شد و انگار جون تازه گرفتم. نسبت به قبل حس بهتری به خودم و زندگی دارم. برای زندگی روتین دارم و روزها رو هدفمندتر از قبل به شب میرسونم. نه که حالا خیلی اهداف بلند بالایی داشته باشم اما به اون سبک زندگی ایدهآلم نزدیکتر شدم.
امسال از یکی از دوستان الگو گرفتم و روزها رو بعد از تموم شدنشون به رنگ خاصی نسبت دادم که نمایانگر حالم توی اون روز هستن، اینطوری خیلی بهتر میتونم الگوها رو شناسایی کنم.
الان که همهی روزهای فروردینم رنگی شدن خیلی واضحتر شده که من چقدر سریع احساساتم تغییر میکنن. امانکته خوبش اینه که بیش از نصف ماه رو روزهای سبز(روزهای آرام) و آبی(روزهای مفید) تشکیل دادن و تعداد روزهایی که درگیر اهمالکاری شدم به ۴ روز نمیرسه و همین برام راضی کننده است.
در مجموع این ماه آدم صبورتر و شادتری بودم و اکثر اوقات سکوت خونه رو با موزیک پر کردیم که خیلی جو رو بهتر کرد، هر جا هم خواننده خیلی حالش خوب بود انرژیش بهم سرایت میکرد و منم یه تکونی به خودم میدادم.
این ماه بیشتر از کتاب خوندن و فیلم دیدن آدمها رو دیدم. دیدن آدمهای مختلف با روحیات و شخصیتهای مختلف گاهی از کتاب خوندن آموزندهتره. نه اینکه آدمای فیلسوفی دیده باشم که بخوام ازشون چیزی یاد بگیرم، نه! بیشتر منظورم تماشا کردن زندگی و منششون هست. بعضی چیزا رو هر چقدرم از تو کتاب بخونی که فلان کار خوبه یا بده تا به چشم از آدم دیگهای به جز خودت نبینی درکش نمیکنی. اما وقتی میبینی یه نفر همون کار رو کرد و چه تاثیری روی تو داشت اونوقت با همه وجودت درکش میکنی. به نظرم فقط در تعامل با دیگران میشه چیزایی که یاد گرفتیم رو تمرین کنیم وگرنه شما بشینی خودت رو تو خونه حبس کنی و تمام کتابای دنیا رو هم از بر باشی، وقتی یه آدم ببینی تمام محاسباتت به هم میریزه و میفهمی هیچی نفهمیدی.
این همه پر حرفی کردم که بگم اره خلاصه منی که همش تو خونم و بیرون نمیرم برام دیدن آدمها تجربه از یاد رفتهای محسوب میشد که زنده شد. ولی در عین حال فهمیدم ظرفیت پذیرش آدمها برام خیلی هم بالا نیست و اگه تو یه روز 100 نفر ببینم، حتما باید تا یه هفته تنها باشم تا دوباره شارژ بشم.
از مردم که بگذریم این ماه دوباره کمی از کتاب «مدیریت توجه» رو خوندم و تمرنهاش رو انجام دادم.
یه سری فیلم دیدم که در مجموع هیچکدوم خیلی جذاب نبود. یکیش خیلی جنایی بود که قلبم داشت میومد تو حلقم و به غلط کردن افتادم حتی اسمش یادم نیست. یکی دیگهاش انیمیشن Flow بود که بد نبود اما نکته خاصی هم نداشت، بیشتر برای ریلکس کردن خوب بود. دو تا سریال نمایش خونگی هم هست که دارم میبینم که کاش نمیدیدم ولی دیگه گیر افتادم یکیش آبانه که اولش فکر میکردم قراره خیلی جالب باشه اما به شدت مزخرف شد و اون یکیش تاسیانه که من خیلی حال و هواش رو دوست دارم اما از اسمش مشخصه که تاسیانه و از یه جایی به بعد هر قسمتش دل آدم رو ریش میکنه.
بجز این اکثر آخر هفتهها رو هم به ریلکس کردن و انجام دادن کارهایی که دوست دارم مثل رنگآمیزی و بازی و ... گذروندم.
به نظرم بازدهیم بالاتر اومده و تمرکزم هم بیشتر شده، فکر میکنم از اثرات کتاب مدیریت توجه باشه. اینکه این ماه تعطیلات هم داشته و استراحت کردم هم بی تاثیر نیست و دلم کمتر بهونه میگیره واسه ول ول چرخیدن :))
امسال هدفگذاری نکردم و به نظرم این هدفگذاری اول سال خیلی مفید نیست. اما اینطوری بی هدف کار کردن هم خیلی خوب نیست. بالاخره کم کم دارم احساس میکنم به یه هدف و برنامهای نیاز دارم. یه سری مهارتها هست که دوست دارم یاد بگیرم اما براشون کاری نکردم. الان بهترین وقته که یه حرکتی بزنم.
بالاخره بعد مدتها پشت گوش انداختن و سهل انگاری، بعد از تعطیلات عید باشگاه رفتن رو شروع کردم. همیشه از درد بدن بعد باشگاه میترسیدم و حاضر نبودم برای تغییر دردش رو به جون بخرم. اما الان که دارم میرم خیلی راضیم و به همه سختی و وقت گذاشتنش میارزه و اینکه اونقدرام که تو ذهنم بود بد نیست. 😅
خداروشکر وضعیت معدهام هم خیلی بهتره و اشتهام تا حدی برگشته.

خلاصه که این ماه، ماه خوبان بود و همهچی گل و بلبل بود. دیگه هر چی نباشه ماه خودمه دیگه😉 وقتی بچه بودم با داداشام قرار گذاشته بودیم هر کسی تو ماه تولدش سلطنت کنه. یعنی هر چی اون گفت بقیه به حرفش گوش بدن و بهش احترام بذارن. اخه یه روز برای خوشحالی کردن کم بود و اینطوری کشش میدادیم. الان دیگه تو دنیای آدم بزرگا از این خبرا نیست و هر کسی دنبال کار و زندگیشه و اینقدری دغدغه هست که اگر تولد بقیه رو یادمون بمونه هم خیلی لطف کردیم. با این وجود من هنوزم با این ماه که پر از مناسبتهای مهم دیگه هم هست کلی ذوق میکنم و یه حال و هوای دیگهای دارم و بر عکس بقیه که از طولانی بودن فروردین غر میزنن، من خیلی هم خوشحالم از این موهبت :)))