ویرگول
ورودثبت نام
زهار
زهاردو حرف اخر اسمم را که بهم بریزی فریاد میشوم (زهار در گیلکی به معنی فریاد) دلم برای حرف زدن باهاتون تنگ شده. گروه بله @virgoolia
زهار
زهار
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ ساعت پیش

سرانجام درخت سیب تسلیم شد.

من به او ایمان داشتم.
من به او ایمان داشتم.

خیلی وقته نباریده اینجا بارون

درخت سیب تو حیاطمونم ناامیده

خیلی وقته که دلم گم‌شده توی

موهای تو که تو همدیگه پیچیده

از آن وقتی که این شعر را گفتم و خواندی، اینجا خیلی باران آمد. اما درنهایت درخت سیب توی حیاط از ناامیدی بیرون آمد، تسلیم و خشک شد.

حالا من ماندم و تنه‌ی بی‌جان او.

روی لبه‌ی دیواری در کلیسایی در یکی از روستاهای شمال نشسته بودم و به پرتقال‌هایی که زیر درختان ریخته شده بود نگاه می‌کردم.

هوا بوی بهشت و پرتقال می‌داد. اما من هیچ‌وقت فکر نکردم که کاش بجای درخت سیب، پرتقال می‌کاشتم.

من به او ایمان داشتم و می‌دانستم اگر ریشه‌اش محکم شود برایم هرچه بخواهم می‌آورد. اما من چیزی نمی‌خواستم. تنها می‌خواستم ریشه کند. اما او نتوانست.

حالا غروب که شب بوها باز می‌شوند سراغش را می‌گیرند و من می‌گویم که ایمان خالی کافی نیست.

این بار درخت امید می‌خواهم. دستانم را می‌کارم تا سبز شوند.

آن‌وقت سایه‌بانی دارم اندازه آسمان.

امیدایمانآرزودزیرهکتاب
۷
۰
زهار
زهار
دو حرف اخر اسمم را که بهم بریزی فریاد میشوم (زهار در گیلکی به معنی فریاد) دلم برای حرف زدن باهاتون تنگ شده. گروه بله @virgoolia
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید