اسمش آرزوهست، هنوز پنج ماه بیشتر نیست که وارد16 سالگی شده، یه جورایی خودم بزرگش کردم. دختر خواهرمه،چند وقتی بود ندیده بودمش خیلی دلمون برا هم دیگه تنگ شده بود. دلیله این دیر دیدن رو نمیگم قصهی درازی داره همینقدر میگم که پدرش مانع میشه. امروز چون پدرش خونه نبود بهترین فرصت برای رفتن پیشش بود. آخ که دلم براش ضعف رفت یه دفعه بنظرم خیلی بزرگ شدهبود رفتارش، متانتش، سکوتش برای خودش خانمی شده بود.
دیوارای اتاقش پر از طراحیهایی هست که کرده.کی باور میکرد، هنر خودش باشه. همیشه برای نقاشیاش می موند به هر بهونهای بالاخره منو راضی میکرد تا براش بکشم، من هم که زود خامش میشدم بهجرأت میتونم بگم تا کلاس هشتمش همهی نقاشیاش کار من بود.
باید راجع بهش بخونم
براش نگران بودم با نشونههایی که ازش دیده بودم ذهنم درگیرش شد، اینکه نکنه افسردگی گرفته ؟چند تا مقاله دراین مورد خوندم تا بهتر بتونم کمکش کنم.
حالتی خلقی شامل بیحوصلگی و گریز از فعالیت با بیعلاقهگی وبی میلی است ومی تواند برافکار، رفتار، احساسات و خوشی و تندرستی یک فرد تاثیر بگذارد. تنها مختص به احساسات منفی نیست. بلکه تاثیرات عمیق و گستردهای بر بدن و سلامت کلی فرد دارد.

نداشتن خواب منظم
کمخوابیدن یا زیاد
اشتهای کاذب
بیتوجهی به خود
عصبی بودن بیدلیل
اعتیاد به گوشهگیری از جمع.
افرادی با اختلالات روانی دچار عوارض پوستی مانند آکنه، اگزما، جوش، رماتیت و.. ده نشانه افسردگی روی صورت
چینوچروک زودرس، تیرگی و گودی زیرچشم، افتادگی عضلات صورت، خشکی پوست، تغییرات وزن و تاثیر آن روی صورت، کم فروغشدن چشمها،کاهش تعداد لبخندها.

لطفا بی خیال زندگی نباش
دیگه نباید دست رو دست میگذاشتم باید باهاش حرف میزدم بلاخره سکوتمو شکستم. سرش داد زدم (شاید بگین کارم اشتباه بوده)بهش گفتم: «حق نداره با خودش اینجوری کنه »چون دوستش داشتم آخه خودم بزرگش کردهبودم. بهخودم این اجازه رو دادم که باهاش نامهربونی کنم، شاید به خودش بیاد. همهی اینها بخاطر خودش بود شاید بخاطر خودم،نمیدونم.
سعی کردم هر طور شده از این حالواحوال بیرون بیاد.تشویقش کردم دنبال چیزی بره که دوست داره بعد از اینکه چند تا کلاس مختلف رو گذروند بالاخره به اون چیزی که بتونه احساس خوب بهش بده و از اون بحران روحی بیرون بیارش، رسید. با کلاس نقاشی رفتن معجزه براش رقم خورد.
نقاشی بهعنوان یک فعالیت هنری و خلاقانه میتواند اثرات مثبت زیادی در بهبود روحی و روانی افراد داشته باشند، از جمله کسانی که با مشکل افسردگی روبرو هستند.
برخی مطالعات نشان دادهاند که فعالیتهای هنری مانند نقاشی می تواند بهبودی در خلقوخوی و حالت روحی فرد به درمان افسردگی کمک کند. نقاشی میتواند به فرد کمک کند تا احساسات خود را بهتر درک کند و بهصورت خلاقانه با آنها برخورد کند.وقتی فرد به نقاشی مشغول میشود، به راحتی از فکرهای منفی دور میشود و درگیر فرآیند خلاقانهای که در حال انجام است، شود.
با اجازتون یه کم حرف دلی بزنم
یه روز که خودشو تو بغلم انداخت و بغضشو ترکوند بهش گفتم:این روزا میگذره و اون روزی میاد که تو بهخاطر همهی تلخیهایی که چشیدی خدا رو شکر میکنی چون باعث رشد کردنت شدن، باعث شدن تو بفهمی چی میخوای و براش بجنگی وبتونی تمام ساعت هایی رو که میتونست بهت یه عمر بگذره با غرق شدن توی دنیای نقاشی آسون بگذرونی. براش خیلی خوشحالم که تونست با همهی مشکلات وتنشهایی که داشته و داره کنار بیاد و راهی رو پیدا کنه که باعث قوی شدنش بشه. شاید برای این مسیری که روزبهروز داره توش رشد میکنه باید این سختیهارو از سر میگذروند من که مطمئنم همین طور بوده وهست.

فقط خدا میدونه چه اتفاقی افتاد که ورق برگشت.تنها میتونه معجزه رخ داده باشه.خدا خیلی دوستش داشته وداره اینو بارها بهش میگم.
تنها انگیزه وعلاقه می تونه شرایط رو بهتر کنه که من به عنوان یه همراه شاهد این اتفاق بودم.علاقه به نقاشی که باعث شد از زندونی (افسردگی)که برای خودش(دختر خواهرم) درست کردهبود بیرون بیاد.
(انگیزه، معجزه، علاقه هر کدوم از اینها یه دنیا حرف پشتشون هست.)
به نظر شما همراه بودن با کسی که دچار این اختلال هست میتونه بهش کمک کنه؟