ویرگول
ورودثبت نام
زینب صدیقی
زینب صدیقی
زینب صدیقی
زینب صدیقی
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

یارمهربان تمام ماجراست.

من یار مهربانم                     دانا وخوش‌‌بیانم

گویم سخن فراوان                    با ‌آن‌که بی‌زبانم

پندت دهم فراوان                    من یار مهربانم

من دوستی هنرمند                    باسود وبی‌نیازم

از من نباش غافل                     من یار مهربانم

کاش با زبان بچگی می‌گفتند..

شعرکتاب فارسی دوم دبستان،تو دنیای بچگی معنیشو نفهمیده بودم ولی الان میدونم چی میگه،کلمه به کلمه برام پر ازمفهومه.آخه چند وقته دارم باهاشون زندگی می‌کنم.

کتاب فارسی دوم دبستان
کتاب فارسی دوم دبستان

از وقتی پا به دنیاشون گذاشتم می‌دونم چی می‌خوام.دقیقا وقتی توخلوت خودم به آینده‌ی نامعلومی که پیش رو داشتم فکر می‌کردم ،بیشتر مشوش می‌شدم.

با خودم گفتم:(باید یه کاری کنی تا کی می‌خوای همین‌طوری بدون هدف وتکراری زندگی کنی؟)اینا نجواهای ذهنم بود که می‌شنیدم انگار اونم ازاین همه مکررات خسته شده بود،همه‌ی زورشو می‌زد که به خودم بیام.

تصمیم‌گیری خودش بحث مفصلی داره.
تصمیم‌گیری خودش بحث مفصلی داره.

همه چی رنگ دیگه‌ای به خودش گرفت..

الان حدود دو سال از اون‌روز می‌گذره اما با کلی اتفاقات تلخ ‌و شیرین،خوب‌ و بد و البته پر از پند و درس که بیعانه بهم داده شد.هرچی که بود دوستشون دارم چون قسمتی از مسیری هست که واردش شدم.

  تغییر تغییر تغییر و باز هم تغییر.از کجا باید شروع می‌کردم؟چکار باید می‌کردم؟و باز هم نجواهای دلهره آوره ذهنم که گاهی تامرز پشیمونی منو پیش می‌برد.

درست ترین تصمیمی که تا الان می‌شد بگیرم همین بود حالا شهامت این کارو پیدا کرده‌بودم.

حذف،بله،حذف تمام وابستگی های اشتباهی،که مثل زنجیری به پایم بسته بودن،می‌دونستم ومطمئن بودم که ارزششو داره پس بسم الله.شد اون چیزی که باید می‌شد.

برای رهایی از وابستگی،باید عزت نفس خود را افزایش داد.خواسته‌های خود را اولویت قرار دهید.خودتان را دوست داشته باشید.مراقب خود باشید.(مقاله ویکی روان)

جاش باید پر بشه..

اوایل خلأ در من به‌وجود اومده بود .براش دنبال جایگزین بودم تا اینکه به این شعر (رجوع به ابتدای متن)رسیدم.انگار جواب سوالمو گرفته بودم.کتاب بهترین دوستم شد.

یادم میاد چند سال پیش هر کسی رو که می‌دیدم اهل کتاب بود قند تودلم آب می‌شد،دلیله این‌که خودم این کار رو نمی‌کردم نمی‌دونم؟ولی به این جمله معتقدم که:( همه چی در زمان مناسب ومکان مناسب اتفاق میفته).

و چقدر هم اومدنشون به‌موقع شد درست در لحظات بحرانی و بلاتکلیفی دری باز شد که دنیایی حرف درش بود. یه کتابخونه‌ی کوچیک ولی دوست داشتنی بهشون نگاه می‌کنم و از داشتنشون ذوق می‌کنم.

همیشه تصورم از بهشت یک کتابخانه بوده است(خورخه لوییس بورخس)
همیشه تصورم از بهشت یک کتابخانه بوده است(خورخه لوییس بورخس)

چند روزی میشه که برای بار سوم شروع کردم به خوندنش.شروع مجدد با شروع مسیرتازه و ناشناخته‌ای که قراربود برم تو دلش هم‌زمان شده بود. این بار درک بالاتری پیدا کرده بودم صفحه صفحه خوندمش. می‌دونستم تمام چالشهایی که ممکن بود پیش بیاد رو برام قابل هضم میکنه.تو دل نوشته‌هاش بهم کد می‌داد که باید رمز گشایی میکردمشون تا به مطلوبی که مدنظرم بود برسم.

کتاب کیمیاگر که پیشنهاد می‌کنم یکبار هم که شده بخونیدش.
کتاب کیمیاگر که پیشنهاد می‌کنم یکبار هم که شده بخونیدش.

برگرفته از کتاب کیمیا گر

زمانی که واقعا خواستار چیزی هستی،باید بدانی که این خواسته در ضمیر جهان متولد شده‌است و تو،فقط مامور انجام دادنش بر روی زمین هستی.هیچ چیز نیست مگر یک چیز.تکمیل حدیث خویش که آن هم،تنها اجبار انسان‌هاست.وقتی خواستار چیزی هستی،همه‌ی جهان در تکاپوی آن است که تو به خواسته‌ات برسی.

تا به الان خیلی ازشون کمک گرفتم وبعد این هم،همینطور خواهد بود.کتاب خواندن باعث رشد شخصیتی در من شد.

چند جمله‌زیبا..

  • کتاب همنشینی است که تو را خسته نمی‌سازد.دوستی است که تو را فریب نمی‌دهد.ورفیقی است که به تو آزار نمی‌رساند.(شکسپیر،شاعرونویسنده انگلیسی)

  • نگاهی به یک کتاب می‌اندازی و صدایی از شخص دیگر می‌شنوی. شخصی که شاید هزارسال است که مرده است.کتاب خواندن،سفر از طریق زمان است.(کارل ساگان،اخترشناس آمریکایی عضو ناسا)

  • ودر آخر سخنی از مولایمان علی علیه السلام کسی که با کتاب‌ها تسلی وآرامش یابد،هرگز آرامش خود را از دست نخواهد داد.

کتاب نوری در تاریکی است.کتاب کلیدی برای قفل‌های بسته است.
کتاب نوری در تاریکی است.کتاب کلیدی برای قفل‌های بسته است.

خوشحال میشم اگه کتاب خوب می‌شناسید بهم معرفی کنید.‌

دوست داشتنیعزت نفسکیمیاگرراهنما
۷
۲
زینب صدیقی
زینب صدیقی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید