ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده ای در‌حرم سکوت
نویسنده ای در‌حرم سکوت《در دنیای کلمات زندگی میکنم، و در سکوت صدای حقيقت را میشنوم.》
نویسنده ای در‌حرم سکوت
نویسنده ای در‌حرم سکوت
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

یلدا

به نام خدا

زمـین، پوشیده از برف و سکوت بود، امـا درون پنجره های کوچک خانه‌ها، جهانی دیگر نفس می‌کشید و صدای خنده‌ ها و پچ‌پچ قصه‌ها، چون زمزمه ای از زندگی در جریان بود.

شازده کوچولو گفت: «ببین در میانه این همه سرما، خانه هایشان چه گرمایی دارد.»

روباه پاسخ داد: «این، گرمای عشق است.»

«عشق؟»

« آری عشق. همان پیروزی سرخ بر سفیدی بی پایان، و چیرگی نور بر تاریکی.»

شازده کوچولو، دستش را به سوی پنجره دراز کرد؛ گویی می‌خواست گرمای آن را در کف دستش بگیرد. لبخندی زد و گفت: «پس نامش را «یلدا» می‌گذارم.»

روباه پرسید: «چرا یلدا؟»

«یلدا، یعنی زایش... آنها، در دل سردترین و تاریک‌ترین شب، "با هم بودن" را انتخاب می کنند. و این انتخاب همان زایش عشقی ست که گفتی بر تاریکی چیره دارد.»

یلدایتان مبارک.

باشد که گرمای دیدارها و روشنایی قصه‌ها، نه تنها بر سرمای این شب، که بر هر زمستانی در جانمان چیره شود.

یلداشازده کوچولو
۴
۱۶
نویسنده ای در‌حرم سکوت
نویسنده ای در‌حرم سکوت
《در دنیای کلمات زندگی میکنم، و در سکوت صدای حقيقت را میشنوم.》
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید