Knight·۷ روز پیشآخرین کتابپیرمرد برای آخرین بار کنار قفسهها قدم میزد. شصت سال از عمرش را اینجا گذرانده بود؛ آن روز که پسری لاغر با کیف مدرسهای از جنس برزنت، از در…
شاهزاده خاکستری·۱ ماه پیشابعاد جهنم : سرگذشت من و شازده کوچولوهمیشه تصور میکردم اگر الان یک گلادیاتور زنده بود می بردیمش تو صحنه متروپلیس ، با دیدن اونجا چه خاطراتی براش زنده میشد؟آیا خاطراتش شباهتی به…
مهدی مهدی زاده / قوے سیاه·۲ ماه پیشاز نگاه تا همیشه پارت اولهمه چیز از همان نگاه اول شروع شد. از همان چشمانی که گویی تمام خستگی یک روز کاری طولانی را از تنم به درمی کرد. ساعت هفت عصر بود و من، پارسا،…
مهدیه رضایی·۲ ماه پیشدر باب تولد شخصیت "شازده کوچولو"از خاموش شدن شعله ی سوزان یک قلم تا درخشش ابدی یک ستارههمه ی شما عزیزان حتی اگر این اثر ادبی خارق العاده را نخوانده باشید، دست کم نام آن را…
الهام·۳ ماه پیشکتابخانه کوچک اتاقداخل اتاق نیمه تاریک نیمه روشن نمیدانم چند متری ام روی یک قالیچه صورتی دخترانه که بخشی از کف اتاق را پوشانده است ایستاده ام ، و به کتابخانه…
Saeedehدرپستهای ویرگول·۳ ماه پیشزنبقهای مظلوم گوشهی باغچهبرای بار هشتم یا شاید نهم، شازده کوچولو را به عنوان داستان شبانه برای بچهها میخوانم و به این فکر میکنم که چه چیزی در این داستان انقدر بر…
Tina·۴ ماه پیشدیوار آسایشگاه : درک شدن سخت ترین چیز در این جهان صادق هدایت میگوید: در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد. گاه دیدهام که چه سکوتهایی مملو از فریاد است ،فریادی…
الهام·۴ ماه پیشاحتمالا بهتر بود بزرگ نمیشدمامروز را خانه بودم ، به لطف کسالت و مریضی سرکار نرفتم ، شنیدید که میگویند عدو سبب خیر شود . صبح که چشمانم را باز کردم میتوانستم احساسش کنم…