Saeedehدرپستهای ویرگول·۲ روز پیشزنبقهای مظلوم گوشهی باغچهبرای بار هشتم یا شاید نهم، شازده کوچولو را به عنوان داستان شبانه برای بچهها میخوانم و به این فکر میکنم که چه چیزی در این داستان انقدر بر…
Tina·۲ ماه پیشدیوار آسایشگاه : درک شدن سخت ترین چیز در این جهان صادق هدایت میگوید: در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد. گاه دیدهام که چه سکوتهایی مملو از فریاد است ،فریادی…
الهام·۲ ماه پیشاحتمالا بهتر بود بزرگ نمیشدمامروز را خانه بودم ، به لطف کسالت و مریضی سرکار نرفتم ، شنیدید که میگویند عدو سبب خیر شود . صبح که چشمانم را باز کردم میتوانستم احساسش کنم…
دکه سبز·۲ ماه پیشچگونه دختر همسایه عاشقم شد!!!!فصل اول: آشنایی در کتابخانهنیمکت چوبی کنار پنجره، جای همیشگی من بود. کتابخانه دانشکده ادبیات، پناهگاه امنی بود در این شلوغی ترم دوم. باران…
الهه گلکار·۲ ماه پیشجادوی راه "۲"سلام بر دوستان عزیزمدر پارت اول نوشتهی جادوی راه از کهن الگوهای کودک معصوم و یتیم و جستجوگر در مسیر قهرمانی زندگی صحبت کردم.صحبت شد که کود…
زینب عالیشان زواره·۲ ماه پیشاز دلبستگی تا مسئولیتهشدار: برخی از قسمتهای این متن، ممکن است تمام یا بخشی از داستان را برای شما افشا کند. لطفاً در صورتی که هنوز داستان را نخواندهاید، با علم…
نویسنده ای درحرم سکوت·۴ ماه پیشیلدابه نام خدازمـین، پوشیده از برف و سکوت بود، امـا درون پنجره های کوچک خانهها، جهانی دیگر نفس میکشید و صدای خنده ها و پچپچ قصهها، چون زمز…
فرانک یعقوبیان·۵ ماه پیشکتاب خوار ذائقه سنجتمامی حقوق مادی و معنوی این اثر محفوظ است.کپیبرداری و استفاده از محتوا بدون اجازه از نویسنده=پیگرد قانونی
مجتبی حسین پور·۶ ماه پیشدنده عقب با اتو ابزار تاكسی در باران : توقف در مرز يك اعترافدنده عقب با اتو ابزارتاكسی در باران : توقف در مرز يك اعترافباران بیامان میبارید. نه از آن بارانهای تند و گذرا، بلکه از آن بارشهای مداو…