
فکر کنید که در یک دنیای گرم و پر از تابش خورشید، هنوز میلیونها نفر در تاریکی زندگی میکنند. آنها به شبکههای برق دسترسی ندارند، چون ساختن آن پرهزینه است و به زیرساختهای بزرگی نیاز دارد. در این میان، یک دانشمند هندی به نام پروفسور محمد خواجه نذیرالدین، تصمیم گرفت به این مشکل جهانی فکر کند. او به دنبال راهی بود که نور خورشید، که به وفور در اختیار همه قرار دارد، به منبع انرژی برای فقیرترین نقاط جهان تبدیل شود.
داستان او در آزمایشگاه آغاز شد. جایی که او به جای استفاده از ماده گران و پیچیده سیلیکون، به سراغ مادهای عجیب به نام پروسکایت رفت. پروسکایت، مادهای ارزان و فراوان است که به طرز شگفتانگیزی نور را جذب میکند. اما آیا میتوان از آن، سلول خورشیدی ساخت؟ این یک ایده نو بود که بسیاری آن را غیرممکن میدانستند.
پروفسور نذیرالدین و تیم او سالها کار کردند تا از این ماده، یک سلول خورشیدی بسازند که هم ارزان باشد و هم کارایی بالایی داشته باشد. آنها سرانجام موفق شدند. نتیجه کارشان، نسل جدیدی از پنلهای خورشیدی بود که دیگر به سیمکشیهای بزرگ و زیرساختهای پیچیده نیاز نداشت. این پنلها، سبک و انعطافپذیر بودند و میشد آنها را در هر جایی نصب کرد؛ از پشت بام یک خانه کوچک در یک روستای دورافتاده گرفته تا روی یک کوله پشتی.
دستاورد پروفسور نذیرالدین، فقط یک پیشرفت علمی نبود، بلکه یک جنبش بود. او با این کار نشان داد که انرژی پاک، تنها متعلق به کشورهای ثروتمند نیست و میتواند به همه مردم جهان برسد. این کشف، به معنای روشن شدن چراغ در خانههایی بود که سالها تاریک بودند؛ به معنای قدرت بخشیدن به زندگیهایی بود که از امکانات اولیه محروم بودند.
پروفسور محمد خواجه نذیرالدین، با این ایده ساده اما قدرتمند خود، به ما یادآوری کرد که علم میتواند پلها را بسازد و عدالت را در جهان برقرار کند. او قهرمانی بود که با استفاده از نور، امید را به قلب میلیونها انسان بازگرداند.»
لایک و کامنت و اشتراک یادتون نره :)