ویرگول
ورودثبت نام
Zhino Ebrahimi
Zhino Ebrahimiلطفاً نظرات خود را در کامنت ها اعلام کنید.🙏
Zhino Ebrahimi
Zhino Ebrahimi
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

داستان: «بی‌صدا»

همه‌چیز از یک جمله شروع شد.

جمله‌ای کوتاه، با لبخندی نصفه.

«حساس نباش… شوخی کردم.»

او هم خندید. نه از ته دل؛ از عادت.

عادت به اینکه نگذارد کسی بفهمد آن شوخی، کمی تحقیر داشت. کمی بی‌احترامی.

بار اول گذشت.

بار دوم توجیه کرد.

بار سوم فهمید مسئله شوخی نیست؛ مسئله تکرار است.

آن شب تصمیم گرفت توضیح ندهد.

بحث نکند.

گلایه نکند.

فقط آرام فاصله گرفت.

پیام‌ها کوتاه شد.

حضورش کمتر شد.

خنده‌هایش رسمی شد.

طرف مقابل اول متوجه نشد. بعد کم‌کم حس کرد چیزی عوض شده.

اما نمی‌دانست کِی.

نمی‌دانست کدام جمله.

نمی‌دانست کدام نگاه.

فقط یک روز ناگهان فهمید دیگر مثل قبل جایی در زندگی او ندارد.

بدون دعوا.

بدون قطع رابطه‌ی نمایشی.

فقط با سکوتی که معنی داشت.

گاهی آدم‌ها توضیح نمی‌خواهند؛

نشانه‌ها را دیده‌اند، اما جدی نگرفته‌اند.

و بدترین نوعِ کنار گذاشته شدن همین است:

وقتی نمی‌فهمی دقیقاً کِی احترام را کم کردی…

و چرا دیگر فرصتی برای جبران نمانده است.

۴
۲
Zhino Ebrahimi
Zhino Ebrahimi
لطفاً نظرات خود را در کامنت ها اعلام کنید.🙏
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید