مرد بی دوچرخه ، مردی بی نام

" از آن جایی که امورات انسانی همیشه غیر قابل اتکایند بیایید به بدترین اتفاق های ممکن بیندیشیم" شکسپیر

وقتی فلن اوبرایان در اولین جمله کتابش می آورد " همه نمی دانند من چه طور فیلیپ مترز پیر را کشتم" دو حالت به ذهن خواننده متبادر می شود یکی اینکه تمام کتاب با یک روند رو به عقب داستان زندگی یک راوی قاتل و دلیل و رمز و رموزش را بیان می کند و یا به قول شکسپیر باید منتظر بدترین اتفاقات ممکن باشیم. روند داستان تا جایی که راوی و دوست نه چندان قابل اعتمادش که شریک قتل مترز پیر هم هست او را تنها به کلبه مقتول می فرستد کمابیش مانند یک داستان جنایت و مکافات سر راست است اما چرا اینقدر زود راز قتل فاش می شود .

راوی بی نام قصه خود را روبروی مترز مقتول با چشم شیشه ای اش می یابد و با او به گفتگو می نشیند و وقتی از پنجره بیرون را نگاه می کند میان ذهن تابلوی سالوادور دالی با آن ساعتهای در حال ذوب شدن ظاهر می شود . انگار هشت سال بعد از دالی ، فلن اوبرایان ایرلندی دارد یک نقاشی سورئال را با لغاتش بر روی صفحه سفید تایپ می کند. همانطور دقیق و با جزییات که تمام اجزا و خطوط چهره ها و سایه ها به نظر کاملا واقعی می آیند در حالی که تقریبا هیچ چیز واقعی نیست و به قول خود اوبرایان در یادداشتی که برای یکی از دوستانش نوشته است داستان سومین پلیس درباره مردی است که مرده و در دنیای مردگان هیچ کدام از قوانین جهان زندگان برقرار نیست .

البته برای خواننده ای که بدون اطلاع از سبک نوشتار کتاب آن را آغاز می کند تا به این صحنه کشش جنایی داستان او را همراه می کند و از آنجا به بعد طنز تلخ دنیای فراواقع گرایانه کشش و جذابیت کافی برای ادامه راه را به او می دهد.

ورود وجدان راوی و مقتول مدفون از دنیای مردگان مانند این است که راوی بی نام و نشان ساعت جیبی اش را نگاه می کند و با هیجان می گوید وای دارد دیرم می شود و خواننده در سوراخ خرگوشی راوی سقوط می کند و وارد سرزمین عجائب آلیس وار داستان می شود. سرزمینی با یک ارتش از مردان یک پا و دوچرخه ها که همه چیز آن جهان هستند و یک قاتل فراری فیلسوف که به دنبال یک جعبه سیاه است.

اگر شما هم مثل من و خیلی های دیگر بعد از بیست سی صفحه اول نام دو سلبی را گوگل کردید اصلا نگران نباشید ، شما تنها نیستید. نویسنده آنچنان شخصیت پردازی قوی برای این دوسلبی فیلسوف که راوی یکی از مریدان مرام اوست و نظریه هایی نه چندان دور از عقل و منطقی دارد ساخته است که هر آدم معقولی علاقمند می شود تا با کتابها و نظریات خردمندانه اش آشنا شود. در حالی که دوسلبی مولود ذهن زیرک نویسنده ایرلندی الاصل کتاب سومین پلیس است که توانسته در پانویس های کتاب در یک مسیر موازی با خط اصلی داستان مراحل فکری اش را به نمایش بگذارد و زندگی کند.

سومین پلیس که دومین رمان اوبرایان است در زمان حیات او به دلیل فانتزی بودن بیش از حد غیر قابل چاپ خوانده شد اما بعدها توانست خود را در بین لیست کتابهای برتر جهان بگنجاند. امروز که هشتاد سال از زمان تولد نظریه های ادبی و هنری سورئالیسم یا همان فراواقع گرایانه می گذرد بی اغراق برای من این کتاب می تواند یک نمونه خوب اگر چه اولیه از این سبک باشد.

کتاب سومین پلیس - فلن اوبرایان