
البته که تیتر مطلب یکم اغراق آمیز هست چون من در درجهای نیستم که به ساخت مستند رسیده باشم من نه سواد این کار رو دارم و نه فیلمنامه نویسی توی این حوزه رو بلدم و نه حتی دوربین و تجهیزات صدابرداری مناسب برای این کار رو ندارم اما موضوع طبق معمول تقابل من و فرقهی مثبت اندیشهای عزیز هست!!
توی همین ویرگول بودم و توی یک مطلب درباره چالشهایی که محل زندگیم برام بوجود آورده بود صحبت میکردم اینکه اگر به جای این استان توی یک شهر و شرایط بهتر متولد شده بودم شاید امروز به جایگاه بهتری رسیده بودم و اشاره کردم به اینکه ۲ حوزه هنری بودن که من به شدت بهشون علاقهمند بودم یکی حوزه "نویسندگی" و دیگری "مستندسازی" بود که همیشه آرزو داشتم بستری محیا بشه تا به شهر بزرگتری برم و اونجا کلاسهای آموزشی ثبت نام کنم و سعی کنم با اشخاص به نام توی این حوزهها ارتباط بگیرم من این درد دل رو نوشتم و اون مطلب رو بستم اما دور از انتظار نبود که همیشه توی کامنتهای من کسی پیدا میشد که برام روضهی مثبت اندیشی بخونه و همینطور هم شد، دختری که از نحوه کامنت گذاشتن و زیادی مثبت بودنش نسبت به جامعه کاملا مشخص بود که هیچ تجربه واقعی توی فضای جامعه نداره و احتمالا بیشتر از ۱۷،۱۸ سالش نیست برام کامنت گذاشت که نباید اینقدر راحت کوتاه بیام و بهانه تراشی کنم، بهم گفت توی عصر تکنولوژی و ارتباطات امروزی که انسانها از هر گوشه جهان میتونن به هم متصل بشن کار سختی نیست که از همین شهر کوچیک با نویسندهها و مستندسازهای بزرگ آشنا بشم و بهتره به جای بهانه گرفتن و نه آوردن سعی کنم با همون دوربین گوشی توی دستم شروع به ضبط و ساخت مستند کنم و اونها رو توی پلتفرمهایی مثل اینستاگرام آپلود کنم و چه بسا که یک مستندساز حتی این کلیپها رو ببینه و از همونجا با من قرارداد ببنده!!!
متوجه شدین حرفاش چقدر کودکانه به نظر میرسه؟؟ این رویاهای قشنگ رو من هم داشتم، اینکه من تمام تلاشم رو بکنم و صد خودم رو بذارم و بالاخره یک نفر پیدا میشه که حاضر باشه روی من سرمایه گذاری کنه ولی متاسفانه دنیای واقعی اینقدر مهربون نیست!! درسته که در دنیای ارتباطات امروز ارتباط گرفتن با آدمها خیلی راحت شده اما هنوز هم دیوارهایی نامرئی بین انسانها وجود داره به این معنا که هرکس عمدتا با هم سطح و هم لول خودش معاشرت میکنه به عنوان مثال چند نفر از شماها دختران و پسرانی هستین که در حال تحصیل یا بیکار هستین؟؟ شما به عنوان فردی که هنوز شغل درست درمونی نداره چند نفرتون دوستان پزشک و تاجر و مهندس دارین؟؟ یا مثلا اگر شغل شما کارمندی در یک اداره کوچیک هست آیا شده که یک تاجر بزرگ یا یک وزیر یا یک نماینده مجلس بخواد با شما دوستی کنه؟؟ البته که نه!!! اینها دیوارهای نامرئی دنیای ارتباطات هستن، درسته که ارتباط گرفتن از هر زمانی آسونتر شده ولی با وجود این هرکس با دسته و گروه هم سطح خودش معاشرت میکنه و یک مستندساز یا نویسنده نمیاد وقت باارزش خودش رو صرف گوش دادن به یک بچه روستایی بکنه، اصلا بیاین فرض کنیم چنین انسان خوب و خوش قلبی وجود داره و حاضر شده همچین کاری بکنه و به ایدههای من گوش بده و حتی مجانی به من آموزش بده، خب حالا این آقای مستند ساز میگه خانم فلانی پاشو بیا تهران که با هم بریم سر یک پروژه و از نزدیک محل کار رو ببینیم، اونوقت منی که ته حسابم حتی ۱۰۰ هزار تومن نیست چطوری میتونم پول بلیط و هزینه اقامت توی تهران رو پرداخت کنم؟ تازه اگر فرض کنیم آقای مستندساز اونقدر مهربون باشه که برای آموزش هیچی نخواد!! حالا اگر من بهش بگم پول ندارم تصور میکنین این شخص حاضر میشه پول رفت و آمد من رو هم حساب کنه؟؟ خیالتون راحت اینها رو از خودم در نمیارم از نزدیک تلاشم رو کردم و رفتارهای تهرانیها رو در مواجهه با این شرایط دیدم
وقتی میفهمن که پدر یا مادرم من رو حمایت نمیکنه سریع رنگ از رخشون میپره فکرشون میره سمت اینکه نکنه زهره یه دختر فراری هست؟ نکنه یه مشکلی داره؟ نکنه فردا برامون دردسر بشه؟ اصلا ما چرا باید از یه دختر مشکلدار حمایت کنیم؟ کلی دختر مستعد توی همین تهران هست این دختر حتی پول اقامتش رو هم نداره دو روز دیگه برامون دردسر میشه اصلا نکنه از اینایی باشه که دسیسه بچینه و بخواد رسوایی درست کنه و پول بچاپه؟؟ تمام این افکار باعث میشه کم کم عقب بکشن و بیخیال همه چیز بشن و دیگه حتی جواب تلفنهاشون رو ندن، پیامهای خواهش و تمنای من رو سین بزنن و بلاک کنن فکر میکنین خیلی راحته که پیش یکی دیگه التماس کنی؟ فکر میکنین کسی که پول نداره دیگه یه ذره غرور و شخصیت نداره؟؟ اونوقت شما بدون اینکه حتی ذرهای از دردی که کشیدم رو تجربه کرده باشین بهم پیشنهاد میدین بیعرضگی رو بذارم کنار و مستند بسازم توی اینستاگرام پست کنم؟ از خودم میپرسم اصلا خودتون میفهمین این پیشنهادتون چقدر مسخرهاس؟؟ البته حق هم دارین وقتی هیچ تجربهای در مدیریت پیج ندارین و اصلا نمیدونین ساز و کار اینستاگرام چطوری هست بایدم این حرف رو بزنین فکر میکنین اینستاگرام یه محیط گوگولی و نازنازی هست یا حتی یوتیوب فرقی نداره!!! یک نگاه به محتواهای یوتیوب یا اینستاگرام بندازین درسته که یوتیوبرها ادعا دارن یک زمانی با حداقلها شروع کردن ولی امروز توی سال ۲۰۲۶ کیفیت محتوا چندین لول بالاتر رفته و برای کسانی که ویدئوهای بیکیفیت میسازن هیچ جایی وجود نداره از همه بدتر محیط اینستاگرام یک محیط خاله زنک و سمی هست تمام تمرکز اکسپلورر در اینستاگرام روی کلیپهای زیر ۲۰ ثانیه که فرد خودش با چهره خودش در اون حضور داشته باشه میچرخه و اصلا اینطوری نیست که شما یک محتوای آروم و کسل کننده مثل مستند رو که اصالت ساختش در آروم و متین بودنش هست برای جایی مثل اینستاگرام که مغز کاربرانش بیشتر از ۲۰ ثانیه رو تحمل نمیکنه بسازین!!
با وجود تمام اینها فکر و ذهنم به قدری خدشهدار شده بود با این مدل حرفها که به وفور هم میشنیدم که از لجبازی تصمیم گرفتم برای مدتی مطابق میل این جماعت رفتار کنم نتیجه این شد که توی سال ۱۴۰۳ ویرگول رو رها کردم و فکرم رو بردم سمت تولید محتوای ویدئویی اما من که از ساخت مستند چیزی بلد نبودم پس فقط از هر چیزی که به ذهنم میرسید و جلوی چشمم رخ میداد فیلم میگرفتم این کاری بود که توی ویرگول هم میکردم من هر چیزی که اون زمان مینوشتم حاصل اتفاقاتی بود که توی همون زمان برام میوفتاد و برای هیچ مطلبی از قبل سناریو یا اسکریپت نداشتم ولی مستند ساختن که مثل نوشتن متن نیست!! من کلیپها رو ضبط میکردم یکی پس از دیگری و هر ماه کلیپهای زیادی روی هم انبار میشدن که من فقط یک تعدادی رو میتونستم ادیت بزنم و بقیه رو میذاشتم تا سرم خلوت تر بشه همین هم باعث شد که کم کم به این نقطه برسم

فضای ذخیره سازی ۹۶ درصد پر و حدود ۶۳ گیگابایت ویدئو که قابل باور نبود برام، تعداد کلیپها حدود ۵۰۰ کلیپ یک دقیقهای بود نه بیشتر و باور نمیکردم چند تا کلیپ یک دقیقهای چطور ممکنه به جایی برسه که ۶۰ گیگابایت فضا اشغال کنه؟ گوشی من که آیفون نیست یه گوشی ۱۰ میلیونی ساده هست اگر این گوشیها اینطوری هستن پس اون گوشیهای باکیفیت خدا میدونه حجم فضایی که اشغال میکنن چقدر زیاد باشه!! چیکار کنم؟ تموم این کلیپها گوشههایی از بدبختیهای زندگیم بودن که تعداد بسیار زیادی از اونها رو توی اینستاگرام به توصیه همون خانم مثبت اندیش پست کردم اما نه تنها کسی جذب محتوای من نشد بلکه فقط مردم شهر خودم بودن که من رو پیدا میکردن و توی این شهر کوچیک انگشتنمای خلق شدم حالا دیگه همه کسانی که توی این شهر زندگی میکنن میدونن توی زندگی من چی میگذره و چپ و راست توی سرم میزنن و میگن خاک تو سرت که بد خونوادت رو میگی!!!
حالا دیدی خانم کوچولو؟؟ زندگی اونقدرا هم که شما فکر میکنی ساده و گوگولی نیست اینطوری هم نیست که ما هیچ تلاشی توی زندگیمون نکرده باشیم فقط شما بودین که تلاش کردین نه!!! ما هم به سهم خودمون تقلا کردیم و جنگیدیم ولی زندگی برای همه "برد" به همراه نمیاره!! من از اینستاگرام متنفر بودم همیشه متنفر بودم چون اینستاگرام بیشتر بر پایه نقطه جغرافیایی کار میکنه یعنی اگر شما ایرانی باشی شما رو به اکسپلورر ژاپنیها نمیبره بلکه به ایرانیها نشون میده، به همین ترتیب اگر شما عکس و فیلمی از منطقه محل سکونت خودت توی پیجت بذاری هوش مصنوعی اینستاگرام به مرور متوجه میشه و تورو بیشتر به زابلیها نشون میده نه تهرانیها!!! برای همین هم هست که چنین حرفهایی که تو مستند بساز شاید یک تهرانی ببینه توهمی بیش نیست!!! بر طبق ساز و کار اینستاگرام چنین چیزهایی به سختی رخ میده، مثلا شما دوستان من، توی اکسپلورر خودتون پر شده از محتوای بلوچی؟ یا محتوای کردی؟ یا لر یا ترک یا فارس؟ البته که نه!! اینها محتوای بومی هست که فقط برای مردم بومی همون منطقه پیشنهادش میده مثلا اکسپلورر مردم این منطقه پر میشه از کلیپهای بلاگرها و پیجهای بلوچی چیزی که شما حتی یکبار هم ممکنه بهش برخورد نکرده باشین یا نهایتا یکی دو مورد رو ببینین ... حالا که آبروی خودم رو سر یک لجبازی با جماعت مثبت اندیش توی این شهر کوچیک بردم مجبورم مجبورم برگردم به اینستاگرام و فعالیتم رو بیشتر کنم تا بتونم این لکه رو از روی خودم پاک کنم برای اینکه مردم سیستان بلوچستان مثل آدمهای ویرگول نیستن که آسیب نزنن با وجود گذشت نزدیک به ۲ سال هنوز هم هرجایی میرم از تیکهها و طعنههای این آدمها در امان نیستم!!!
تاریخ: ۲۶ بهمن ۱۴۰۴