گسست اجتماعی

دیترویت
دیترویت

دیروز بعد از مدت ها رفتم تو شهر تا قدم بزنم . نزدیکای بازار وکیل بودم (شیراز هستم) . اومده بودم که حالم خوب شه ولی هرچی بیشتر راه میرفتم بیشتر حالم به هم میخورد . اشتباه نکنید همه چی عالی بود شهر پر از توریست های بور و خشکل ، همه جا تمیز و سر سبز ، ملت تقریبا شاد بودن

ولی من حالم از چیزی بهم خورد که نمیشد کاریش کرد

فاصله طبقاتی یا هر چی که شما میگید .

بچه ای تا نیم قد تو سطل اشغال بود دنبال ضایعات یه بچه دیگه سرش رو از لکسوس ددی دراورده بود .

یکی لباسی تن سگش کرده بود که شاید حتی از لباسایی که منم پوشیده بودم گرونتر بود

یکی گربه بغل کرده بود در حالی که شهر پر از یتیم هایی هست که نیازمند یه نوازش ساده هستند

اشتباه نکنید من نمیگم کار این افراد متول اشتباه هست . هر کس اختیار داره با پول خودش هر کاری بکنه

دردم از اینه که چرا ما باید فقیر داشته باشیم

میخواستم صبر کنم تا کلمات زیباتری به ذهنم برسه ولی باور کنید عصبی نا امید و خسته ام