ویرگول
ورودثبت نام
zyo
zyoشازده کوچولو
zyo
zyo
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

بگذارید باشم

نمیدانم چرا بعضی‌ها درباره‌ی زندگیِ من، انقدر بی‌وقفه نظر می‌دهند؛ 
مثل اینکه از بیرون، کلِ داستان را دیده‌اند و می‌خواهند نسخه‌اش کنند. 

«این کار را بکن.» 
«آن کار را نکن.» 
«این درست است.» 
«آن اشتباه…»

می‌فهمم. 
گاهی حرف‌ها از سرِ احترام‌اند، گاهی نیت خیر دارند و واقعاً دستِ آدم را می‌گیرند. 
اما در بیشترِ مواقع… 
۹۰ درصدِ ماجرا راهنمایی نیست. دخالت است.

انسان‌ها با هر اندازه‌ای که فهم داشته باشند، باز هم جهان را از یک دریچه می‌بینند. 
و هیچکس قرار نیست زندگیِ دیگری را واقعاً زندگی کند 
همانطور که نمی‌توان دردِ کسی را بدون تجربه‌اش فهمید. 

شاید آن کسی که امروز تو درباره‌اش حکم میدهی، قبل‌تر بارها فکر کرده، انتخاب کرده، زمین خورده و دوباره بلند شده؛ 
و بعد به این رسیده که این راه برای او درست‌تر است. 
و شاید آن «احتمالی» که تو داری، اصلاً کنارِ آن واقعیتِ تلخ یا شیرینِ درونِ او، رنگی نداشته… 
چون زندگی فقط یک انتخابِ ظاهری نیست؛ 
زندگی، روایتِ هزار جور احساس است.

مگر ما می‌دانیم در کالبد و روحِ آن آدم چه گذشته؟ 
چه حس‌هایی داشته؟ 
چه امیدهایی را نگه داشته؟ 
چه شب‌هایی را از سر گذرانده تا به این تصمیم رسیده؟ 
مگر می‌شود از بیرون، اینقدر مطمئن درباره‌ی درون نظر داد؟
 
همه‌مان درگیرِ یک نبرد پنهانیم: 
درگیرِ ساختنِ خودمان، ترمیمِ خودمان، و حتی فقط ،نفس کشیدنِ درست.

بگذار هر کسی همان باشد که هست. 
بگذار هر مسیر، مالِ صاحبِ خودش باشد. 
و من مطمئنم اگر هرکس «حقیقتِ خودش» را انتخاب کند، دنیا را بهتر جلو می‌برد.
و ما، با آرامش بیشتری، نفس می‌کشیم.

زندگیانتخابمسیرتفکرنظر شخصی
۹
۰
zyo
zyo
شازده کوچولو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید