zyo·۱۰ روز پیشزمانزمان، معمایی که از ما آغاز میشودزمان یکی از قدیمیترین و در عین حال ناشناختهترین مفاهیمی است که ذهن انسان را درگیر کرده. از نخستین لحظه…
zyo·۱۰ روز پیشماگاهی جهان مثل معمایی بیرحم پیشِ رویمان میایستد؛ جهانی که نه آغازش را به یاد داریم، نه مقصدش را میدانیم، و در میانهی این راهِ بینقشه،…
zyo·۲۰ روز پیشبرای آن عزیزاین روزها در سوگِ عزیزی نشستهایم که رفتنش، آنقدر ناگهانی و ناباورانه بود که هنوز هم دل، از پذیرفتنش سر باز میزند. بعضی آدمها آنقدر در جا…
zyo·۱ ماه پیشسقوطِ ممنوعههمیشه فکر میکردم برای پرواز، باید آسمان را فتح کرد؛ اما آن لحظه که از لبهی پرتگاهِ «ترس» پریدم، فهمیدم برای اوج گرفتن، فقط کافیست «سقوط»…
zyo·۱ ماه پیشبگذارید باشمنمیدانم چرا بعضیها دربارهی زندگیِ من، انقدر بیوقفه نظر میدهند؛ مثل اینکه از بیرون، کلِ داستان را دیدهاند و میخواهند نسخهاش کنند. «…
zyo·۱ ماه پیششبمن عاشق شب هستم.عاشق تاریکیاش، سکوتش، و آن راز پنهانی که مثل مادهای نامرئی همهجا را دربرمیگیرد. برای من، شب فقط یک زمان از روز نیست!؛ …
zyo·۱ ماه پیشتاریکیخب… من خیلی خسته شدم.نمیدونم از چی؛ شاید از همهچیز.بعضی وقتها هست که، به هر دلیلی، به نقطهای میرسی که توی اون نقطه هیچی نیست.هیچکس نیست.…
zyo·۱ ماه پیشپروانهیک روز برمی گردمیک روز؛بعد از تمام شدن همه مانوهمه چیز،برمی گردم درجلد یک پروانه،پرواز کنان و با بال های زیبا،تورابه هرشکلی که هستی پیدا می…
zyo·۱ ماه پیشمنِ عجیباگر بخواهم از یکی از عجیبترین چیزهایی که میشناسم صحبت کنم، آن چیز خودم هستم.راستش حتی نمیدانم میتوانم این را درست توضیح بدهم یا نه.آره،…