zyo·۷ روز پیشسقوطِ ممنوعههمیشه فکر میکردم برای پرواز، باید آسمان را فتح کرد؛ اما آن لحظه که از لبهی پرتگاهِ «ترس» پریدم، فهمیدم برای اوج گرفتن، فقط کافیست «سقوط»…
zyo·۷ روز پیشبگذارید باشمنمیدانم چرا بعضیها دربارهی زندگیِ من، انقدر بیوقفه نظر میدهند؛ مثل اینکه از بیرون، کلِ داستان را دیدهاند و میخواهند نسخهاش کنند. «…
zyo·۷ روز پیششبمن عاشق شب هستم.عاشق تاریکیاش، سکوتش، و آن راز پنهانی که مثل مادهای نامرئی همهجا را دربرمیگیرد. برای من، شب فقط یک زمان از روز نیست!؛ …
zyo·۱۰ روز پیشتاریکیخب… من خیلی خسته شدم.نمیدونم از چی؛ شاید از همهچیز.بعضی وقتها هست که، به هر دلیلی، به نقطهای میرسی که توی اون نقطه هیچی نیست.هیچکس نیست.…
zyo·۱۱ روز پیشپروانهیک روز برمی گردمیک روز؛بعد از تمام شدن همه مانوهمه چیز،برمی گردم درجلد یک پروانه،پرواز کنان و با بال های زیبا،تورابه هرشکلی که هستی پیدا می…
zyo·۱۲ روز پیشمنِ عجیباگر بخواهم از یکی از عجیبترین چیزهایی که میشناسم صحبت کنم، آن چیز خودم هستم.راستش حتی نمیدانم میتوانم این را درست توضیح بدهم یا نه.آره،…