صادقم ولی نه پی هدایت.
قلابی ها.

اگر چه شب تیره و تار است،
قلم هایمان بیدارند
سراپا گوش
خورشید از دور دست ها بالا می آید
خورشید هم پشت ماست
این نور که می آید،
نشانه از طلوعمان،
و غروب غم انگیزتان می دهد.
مارا خاک کنید که از خاکیم.
به وقتش سرو خواهیم شد،
آسمان خواهیم شکافت
سایه ی مان سرمای جانسوزی به جانتان خواهد انداخت.
مارا در صبحگاهی
به چوبی ببندید و تیرباران کنید؛
تیرهایتان قلابیست
اگر چه خون می چکد از تن ولی
قلب هایمان فولادیست
گمان می کنید پیروزید
سرانجامتان نابودیست.


مطلبی دیگر از این انتشارات
اونارو میبینی آقایِ رنگو؟!
مطلبی دیگر از این انتشارات
تبرِ دلتنگی
مطلبی دیگر از این انتشارات
زنده باد مردن !