هر چیز که در جستن آنی ، آنی .
آخرین ها
1. آخرین باری که قهقهه خنده زدی؟
همین امروز وقتی داشتم با اعصابی که این روزها همه دنیا به بازیش گرفته در به در دنبال یه اپلیکیشن تایپ صوتی میگشتم که به گوگل وابسته نباشه توی نظرات یکی از اپ ها یه کامنتی دیدم که از خنده مردم :)))

۲. آخرین باری که ضجه ی گریه زدی؟
مدتیه خیلی راحت تر گریه میکنم . این دقیقا نقطه مقابل اون دورانیه که نمیتونستم گریه کنم و واقعا وحشتناک بود. ولی خب ضجه زدن واقعا یادم نمیاد شاید نه ماه پیش و شایدم دو سال پیش .
۳. آخرین باری که کسی رو بغل کردی؟
امروز . نمیدونم توی بغل کردن چی وجود داره ولی انگار تموم غمهای عالم میشوره میبره .
۴. آخرین باری که به خودکشی فکر کردی؟
پنج ماه پیش
۵. آخرین باری که به ازدواجکردن/بچهدارشدن فکر کردی؟
فک کنم یه ماه قبل بود که یه داستانی پیش اومد و ذهنمو درگیر این مسئله کرد. به عنوان یه الویت زندگی بهش نگاه میکنم ولی فعلا بهش فکر نمیکنم .
۶. آخرین باری که احساس تنهایی کردی؟
تقریبا همیشه . فک کنم تنهایی تنها حسیه که نمیزاره تنها بمونم.
۷. آخرین باری که احساس کردی دورت شلوغه؟
اون روزیکه با بچه ها رفته بودیم بیرون و همه دور هم بودیم و همه مشغول صحبت با همدیگه بودن و من یه لحظه دست از صحبت با یه نفر برداشتم و به تک تک شون نگاه کردم و فکر کردم چقدر دلم برای دیدن این صحنه تنگ میشه :)
۸. آخرین باری که داد زدی سرِ کسی؟
اصلا یادم نیست. به قول یکی از دوستام من صدام در نمیاد.
۹. آخرین باری که به یه نفر فحش دادی؟
اون روز موقع رانندگی یه نفر یهو پیچید جلوم البته که اون فرد هیچکدوم از فحشامو نشنید .
۱۰. آخرین باری که احساس پوچی و بی هدفی کردی؟
هر وقت برنامه هام درست پیش نمیرن . کارام روی هم میمونن و انگیزه زندگی کردنم صفر میشه .
۱۱. آخرین باری که احساس کردی بدبخت و فلکزدهای؟
چند ماه پیش یه کاری میخواستم انجام بدم که یه سری پیش نیاز داشت و من فهمیدم برای رسیدن بهش فقط باید بدوام، از کلی خوشی های زندگی بگذرم ، کلی ریسک کنم، آخرشم معلوم نیست اصلا بهشون میرسم یا نه . بدبختی اینجا بود که من هر چقدر میدویدم اون خواسته ها هم میدویدن و از من دور تر میشدن یعنی حتی یه جای ثابت نداشتن که نقطه اطمینانی وحود داشته باشه و اونجا این حسو خیلی بد تجربه کردم.
۱۲. آخرین باری که عاشقشدی(کاملاً دنیایی!)؟
آخه حتی برای عشق دنیایی هم باید یه تعریفی داشته باشی که بتونی بگی و من تعریفی ازش ندارم .
۱۳. آخرین باری که به خودت افتخار کردی؟
سه هفته پیش احساس به دست آوردن دستاوردهایی که با دستای خودت ساختی بهترین احساسیه که این مدت تجربه کردم !
۱۴. آخرین باری که احساس کردی چقدر بدردنخور و بیعرضهای؟
اون روزیکه برای اولین بار میخواستم یه کاری و انجام بدم و هیچ تجربه ای نداشتم و بلدم نبودم .
۱۵. آخرین باری که حس مفیدبودن و کارآمدی بهت دست داد؟
اون روزی که بالاخره بعد از تلاش های بسیار تونستم با کسی که به هیچ صراطی مستقیم نیست حرف بزنم و یه پل ارتباطی برقرار کنم و بتونم کمکش کنم.
۱۶. آخرین باری که از خط قرمزت رد شدی؟
هرچقدر آدم منعطفی باشم به شدت برام یه سری چیزها مهمه . ولی چند سال پیش یه بار خط قرمزام به واسطه معاشرت با یه سری افراد در معرض آسیب قرار گرفت که ازشون دوری کردم .
۱۷. آخرین باری که یه حال به خودت دادی؟
این مدت اینقدر درگیری داشتم که اصلا فرصتش نبوده :)
۱۸. آخرین باری که شاد و سرزنده شدی؟
شاد و سرزنده شدن ... از یه جایی به بعد دیگه آدم سرزنده ای نبودم . بوده اتفاقاتی که خوشحالم کنه . هیجان زده و ذوق زده ام کنه ولی اینکه به احساس سرزندگی در مدت طولانی برسم نه. آخرین بار برمیگرده چندین سال پیش .
پی نوشت : درود بر چالش . درود بر نوشتن . درود بر خودشناسی . احساس میکنم دارم از ننوشتن خفه میشم :))
پی نوشت 2 : ممنونم از کسی که این چالش رو راه انداخت ( https://virgool.io/justice/@msakrypton )
پی نوشت 3 : ولادت سرور ترین آقای دنیا مبارک :)

مطلبی دیگر از این انتشارات
عجالتا survivor
مطلبی دیگر در همین موضوع
نگاهی به کتاب "روانشناسی فروش"، اثر برایان تریسی
بر اساس علایق شما
دلنوشته (رویای آغوش تو)