آزادی (کنکور نوشت ۸)

حالا که این‌ها رو می‌نویسم حدودا یک هفته از آزاد شدنم از بند کنکور می‌گذره. زندگی وقتی بزرگ‌ترین دغدغه‌ات این آزمون لعنتی نباشه خیلی سریع‌تر می‌گذره.

انقدر سریع می‌گذره که وقتی به اون روز فکر می‌کنم به نظرم انگار چند سال گذشته. روزی که شادی آزادی نمی‌ذاشت به نتیجه فکر کنیم و فقط خوشحال بودیم که تموم شده. چه خوب و چه بد...

مهم‌ترین برنامه‌ام برای بعد از کنکور خواب بود. خواب‌های طولانی و بدون دغدغه. چند روز اول که اصلا خوابم نمی‌برد. سه روز گذشته بود و روی هم رفته شاید سه ساعت هم نخوابیده بودم. اما بعد از اوت کم کم خواب به سراغ چشم‌هام اوند و دیگه کسی من رو به بهانه‌ی درس خواندن از خواب بیدار نمی‌کنه.

شب‌ها یا مهمون داشتیم و یا مهمون کسی بودیم. حتی همون شب اول مهمون‌هامون تا ساعت یک و نیم نصفه شب موندن تا شیرینی آزادی من رو بخورن.

فردای کنکور یه پازل هزار تیکه خریدم و روی میزی که همیشه روی اون با کتاب‌های درسی و تست پر شده بود شروع به تکمیل کردنش کردم.

فکر کنم یکم زیاده روی کردم.
فکر کنم یکم زیاده روی کردم.

البته الان بیشتر از این پیش رفتم و این عکس مربوط به چند روز پیشه.
البته الان بیشتر از این پیش رفتم و این عکس مربوط به چند روز پیشه.

دو جلد کتاب جین ایر رو خوندم و به بخشی از کتاب صوتی جین ایر گوش دادم. می‌خوام به زودی دوباره معرفی و نقد کتاب‌ها توی ویرگول رو شروع کنم.

بافتنی بافتم.

سریال شهرزاد رو شروع کردم. شبا با خونواده جوکر می‌بینیم. انیمیشن شگفت انگیزان ۱ و ۲ رو هم برای بار نمی‌دونم چندم با داداشم دیدیم.

چند روزه که دارم اتاقمو مرتب می‌کنم و وسایل اضافی رو دور می‌ریزم و با هر وسیله‌ای که منو یاد خاطره‌ای می‌ندازه ساعت‌ها اشک می‌ریزم.

آشپزی کردم. کیک هم درست کردم و با دوستام رفتیم بیرون.

تنها عکس به جا مانده از کیک مذکور
تنها عکس به جا مانده از کیک مذکور

خلاصه که زندگی بدون کنکور بهشته واقعا:)✨

خلاصه که بچه‌ها زندگی بدون کنکور بهشته واقعا:)