«بخش چهارم: نوشتن در گرما»

بخش چهارم نوشتن؛ نوشتن چی؟ نمی‌دونم. قرار بود هرچی تو ذهنم هست رو بنویسم. ولی تا الان هرچی نوشتم، بداهه بوده تقریباً و من هم کنترل خودکارم رو دادم دست ذهنم تا ببینم به کجا می‌رسیم.

الان که اینجا نشستم و دارم می‌نویسم، هوا گرمه. آفتاب مستقیم می‌زنه به داخل اتاقک. اتاقک هیچ کولری نداره و درختی هم روبه‌رو نیست که سایه بندازه. ۱۳ خرداده، ولی انگار وسط تیره.

به نظرم باید به این سؤال برسیم که بعضی‌ها چطور از گرما و تابستون خوششون میاد؟ واقعاً گرمای طبیعی چیزی نیست که بشه ازش لذت برد. گرما باید مصنوعی باشه؛ مثل بخاری، شومینه، کرسی، آتیش؛ اونم وسط سرمای سگ‌لرز.

آفتاب و گرمای طبیعی، به‌جز آسیب پوستی، گرمازدگی، عرق کردن و بوی بد، هیچ چیز دیگه‌ای نداره. واقعاً چطوری از تابستون خوشتون میاد؟ چی داره که انقدر براتون لذت‌بخشه؟ و اون‌قدر جذابه که این هوای افتضاح رو به هوای ابری و خنک پاییز، یا سرد و بارونی زمستون ترجیح می‌دید؟

توی گرما هیچ چیز دلچسب نیست؛ یا به خیلی خودمونی بگیم، نمی‌چسبه و حال نمی‌ده. اما پاییز و زمستون، لامصب همه چی جوابه و اصل داستانم که همه می‌دونید، هوا هوای عشق و عاشقی با یاره. ولی تابستون سگ‌مصب حوصلهٔ خودتم نداری، چه برسه به یار…

«دژبان»
(۱۴۰۵/۰۳/۱۳)