دژباندرانتشارات دژبان·۲ روز پیشدژبان | بخش دهم: خداحافظ کمالگراییاین مشکل باعث شد توی خیلی از مراحل زندگیم عقب بیفتم
دژباندرانتشارات دژبان·۳ روز پیشدژبان | بخش نهم: دو شکست تو یک روز معمولیامروز سر شیفتم، تا الان خبر خاصی نیست؛ رفتوآمد عادی ساکنین و همین.قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن، داشتم با خودم دربارهٔ موضوع امروز فکر م…
دژباندرانتشارات دژبان·۴ روز پیشدژبان | بخش هشتم: چرا آدما وقتی یکی هست، فکر نمیکنن؟یعنی حضور یه نفر دوم باعث میشه به خودت این اجازه رو بدی که آیکیوت رو در حد پلانکتون بیاری پایین؟
دژباندرانتشارات دژبان·۵ روز پیشدژبان | بخش هفتم: دربارهٔ خیانت و میانبرهاخیانت همیشه رها کردن و رفتن نیست.
دژباندرانتشارات دژبان·۷ روز پیشدژبان | بخش ششم: گفتوگوهایی که دوست ندارمیه دلیل دیگه هم برای نداشتن تمایل به گفتوگو وجود داره، اونم تنفر از همه، به معنای واقعی کلمه.
دژباندرانتشارات دژبان·۸ روز پیشدژبان | بخش پنجم: هوش مصنوعی دستیار یا...احساسات، منطق و درک انسانی جاشون کجاست چه اتفاقی براشون میوفته؟
دژباندرانتشارات دژبان·۹ روز پیش«بخش چهارم: نوشتن در گرما»بخش چهارم نوشتن؛ نوشتن چی؟ نمیدونم. قرار بود هرچی تو ذهنم هست رو بنویسم. ولی تا الان هرچی نوشتم، بداهه بوده تقریباً و من هم کنترل خودکارم…
دژباندرانتشارات دژبان·۱۰ روز پیشوقتی مغز تعطیل میکنهبعضی روزها فقط میخوای بنویسی. نه برای نتیجه، نه برای دیدهشدن؛ فقط برای خالی شدن. ولی درست همونوقت، مغز قفل میکنه و میره.
دژباندرانتشارات دژبان·۱۱ روز پیشیادداشتهای یه ذهن خستهسناریوهایی که توی مغزم میسازم، بیشتر شبیه رؤیاهای نرسیدهان؛ چیزایی که نشدن، آدمهایی که نموندن، حرفهایی که گفته نشدن.
دژباندرانتشارات دژبان·۱۲ روز پیشدژبان!!!وقتی شروع میکنم به نوشتن سناریوهای توی مغزم، که توی زمان بیکاری یا خواب به ذهنم میان، غیب میشن. از طرفی خودِ این کار هم یه جور سناریو توی…