دژبان | بخش دهم: خداحافظ کمال‌گرایی

دو روز پیش یه متنی نوشتم که الان اصلاً ازش خوشم نمیاد و هیچ‌وقت توی دژبان منتشرش نمی‌کنم. پس می‌ریم سراغ متن امروز.
چیزی ندارم که بنویسم… یعنی راستش رو بخواید دارم، ولی نمی‌خوام بنویسم. توی وضعیت مضخرفی گیر کردم و این وضعیت مضخرف چند ساله که باهامه. توی روانشناسی بهش می‌گن کمال‌گرایی.

این مشکل باعث شد توی خیلی از مراحل زندگیم عقب بیفتم و تا الان دوتا آنلاین‌شاپ، یه پیج بلاگری و یه سایت رو نصفه‌نیمه رها کنم. اینا فقط یه بخش از کارهاییه که شروع کردم و ولشون کردم.

کمال‌گرایی باعث شد هیچ‌وقت از نتیجهٔ کارهام راضی نباشم و مدام تلاش کنم همه‌چیز رو توی عالی‌ترین حالت ممکن نگه دارم. مثلاً اگه آنلاین‌شاپ زدم، باید حتماً محصول با بالاترین کیفیت داشته باشم، ویدئوی معرفی با بالاترین کیفیت بسازم. یا اگه پیج بلاگری دارم، سناریو و ویدئوها باید جذاب و خاص باشن، باز هم در بالاترین کیفیت.

این فکرها انقدر روی مخم می‌رفت که آخرش کل پروژه رو کنسل می‌کردم و ادامه نمی‌دادم. همیشه با خودم درگیر بودم که «حالا امروز ویدئو نداشته باش»، یا «یه ویدئوی ساده‌تر بساز». اینا رو بارها به خودم گفتم، ولی انگار گوش شنوا نبود.

این مسئله تا همین امروز همراهمه. اول متن هم گفتم که نمی‌خواستم بنویسم چون فکر می‌کردم متن خوبی نیست. از اون طرف هم فکر می‌کردم اگه یه روز ننویسم، دنیا به آخر می‌رسه.
آخرش این جنگ رو تموم کردم. به خودم گفتم: بابا شل بگیر، یا ننویس و خلاص، یا چرت‌وپرت بنویس؛ بی‌قاعده، بی‌قانون‌تر از قبلیا. اتفاقی نمی‌افته. عذاب وجدان هم نداشته باش.

دژبان ساخته شد که حرف بزنی. هدفش تاثیرگذاری و دیده شدن نبود. از اول هم قرار نبود منتشرش کنی. حالا که گذاشتی، همون‌جوری که هستی ادامه بده. ممکنه یه عده خوششون بیاد، یه عده نه.

به خاطر همین چیزاست که می‌گم معلوم نیست قراره چی بشه. هر چی هم بشه، دژبان اولین تاثیرشو گذاشت:
خداحافظ کمال‌گرایی.

«دژبان»

(۱۴۰۵/۰۳/۲۳)