وقتی مغز تعطیل می‌کنه

فکر کنم امروزم فقط صرف نوشتن بشه؛ هر صفحه یه موضوع جدید…
قفل شد. همه‌چی. چیزی به ذهنم نمیاد.

فکر کنم بیش از حد ازش کار کشیدم؛ تعطیل کرده، رفته.
جدی چرا این‌جوری شد؟ من همین یه ساعت پیش یه صفحه نوشتم و الان هیچی؛ خالی، خط صاف، ERROR 404.

واقعاً مغز عضو عجیبیه. خوب می‌دونه کی و چطوری خودشو به نفهمی بزنه.
ولی این موجود، یا عضو بدن، کارهای عجیب‌غریب زیادی هم ازش برمیاد. فقط باید بخوایم و تمرین کنیم.

یه‌هو می‌بینی می‌تونی ذهن یکیو بخونی، با قدرت ذهنت اجسام رو جابه‌جا کنی، پیشگویی کنی و…
یا این‌که نه، اینا همش مال فیلم و قصه‌ست؛ ابرقهرمان‌ها و موجودات ماورایی.

شاید ما هم بتونیم. شاید یه جایی تو گذشته نحوهٔ استفاده ازش رو فراموش کرده باشیم. شاید انقدر توی دنیای امروزی و عصر تکنولوژی غرق شده باشیم که فکر می‌کنیم همهٔ اینا افسانه‌ست.
و منتظریم یکی بیاد یه تراشه یا یه هوش مصنوعی برای ما طراحی کنه تا این قابلیت رو بهمون بده؛ ولی اگه از قبل روی ما نصب بوده باشه چی؟ شاید فایلش هیدن شده باشه، شاید لاک شده و نیاز به پسورد داشته باشه، شاید هم انقدر مغزمون رو با چیزای الکی پر کردیم که حافظه‌ای برای اجرا شدن این افزونه نمونده.

شاید هم من الان رو جنسم و دارم مزخرف می‌گم؛ کی می‌دونه؟

«دژبان»

(۱۴۰۵/۰۳/۱۳)