ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سبز

قصد جسارت نیست، ولی تلاش کردم به شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» از فروغ فرخزاد کمی چاشنی بهار و امید اضافه کنم؛ انگار که شاعر، اون فصل سرد رو سپری کرده و حالا در آستانه‌ی بهار ایستاده. خط آخر رو هم با بخشی از شعر «تولدی دیگر» از خود فروغ پایان دادم. گرچه قطعا نوشته‌ی من انگشت کوچیکه‌ی شعر اصلی هم نمی‌شه:)


و این منم
زنی تنها
در انتهای جاده‌ی زمستان
در ابتدای درک هستیِ پیچیده‌ی زمین
و ناتوانی این دست‌های منجمد
و ژرفای مهربان آسمان
که بی‌دریغ، خواهشِ آغوشی آبی را
از نگاه امیدوار من، می‌پذیرد
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت دوباره میان تقارن صِفرها
از خواب‌ برخاست
امروز روز اول فروردین است
شکوفه‌ی پرتقالی
سهم من از بهار خواهد بود
و بی‌درنگ
دی‌ماهِ بلورآگینِ دیگری مرا به انتظار می‌نشیند
و من
هنوز سرمست از عطرِ اردیبهشت
همان هجای خونین را با برف‌ تکرار خواهم کرد:
- سلام
- سلام
مگر آن شب‌نشینیِ سرد را نیز
تولدِ ناقوس‌ِ بامداد، نخواهد پیمود؟
دست‌های سیمانی‌ام را
در باغچه‌ی کوچکِ خانه کاشته‌ام
سبز خواهم شد
می‌دانم
می‌دانم
می‌دانم


۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴