«دنبالهروِ هرکسی نباش، ولی از هرکسی توانستی یاد بگیر!» آدرس سایت: dastandaz.com | ویراستی: Dast_andaz@ | ایمیل: mohsenijalal@yahoo.com
منحنیا، همون خط راستن، فقط هزار بار، شایدم بیشتر، شکستن!
خط راست: بابام گفته باید برای آیندهات تصمیم بگیری.
منحنی: دربارهی چی آیندهات؟
خط راست: دربارهی اینکه وقتی بزرگ شدم میخوام چه شکلی بشم؟
منحنی: از من میشنوی همون خط راست بمون!
خط راست: بابام میگه قدیما ما رو دوست داشتند ولی الان دیگه روزگار عوض شده و کمتر برای خط راست تره خُرد میکنند.
منحنی: بابات راست میگه. حالا میخوای چه شکلی بشی؟
خط راست: بابام میگه این روزها همه دنبال منحنی هستند!
منحنی: بابات هم درست گفته، هم غلط!
خط راست: چرا! چه جوری؟
منحنی: ما منحنیها همیشه محبوب نیستیم. بستگی داره که کجا باشیم. بعضی جاها محبوبیم، بعضی جاهام منفور!
خط راست: کجاها محبوب هستید؟
منحنی: جاهایی مثل کمان، مثل بدنهی یک هواپیما و خودروی لوکس، مثل بدن یک دختر جوون و تموم جاهایی که آدما دوست دارند انحنا داشته باشه!
خط راست: کجاها منفور هستید؟
منحنی: مثل قوز کمر یک پیر زن، مثل یک خودروی تصادفی، مثل هر جایی که آدما دوست دارن راست باشه، ولی بر اثر یک اتفاق و به مرور زمان منحنی شده باشه!
خط راست: خیلی عجیبه!
منحنی: چی عجیبه؟
خط راست: یعنی شما اگر منحنی پستان، کمر و باسن یه زن جوون باشید، محبوب میشید، ولی اگر روی قوز کمر یه پیر زن، منفور؟
منحنی: عجیبتر اینکه، همون زن جوون اگر یه روزی پیر بشه و قوزی در بیاره که انحناش از انحنای پستون و باسنش بزرگتر بشه، منفور میشه!
خط راست: ای وای! برای همه؟
منحنی: به چشم بیشتریا آره ولی یه سریا هم هستند که برای منحنی قوز کمر پیر زن، احترام بیشتری قایل هستند تا انحناهای بدن یک دختر جوان! یادت باشه همیشه و همه جا استثناء وجود داره!
خط راست: یک خط راست چه جوری میتونه به زیباترین منحنی جهان تبدیل بشه؟
منحنی: با شکستن!
خط راست: پس چرا بابام همش بهم میگه مواظب باش نشکنی، اگر بشکنی، زشت میشی!
منحنی: بابات راست میگه. تو اگر یک بار، دو بار، سه بار بشکنی، زشت میشی ولی اگر هزار بار بشکنی، میشی یه منحنی زیبا!
خط راست: یعنی منحنیها همشون اولش یه خط راست بودند؟
منحنی: منحنیا، همون خط راستن، فقط هزار بار، شایدم بیشتر، شکستن!
خط راست: پس منحنی شدن خیلی سخته؟
منحنی: برای خطهای راست، آره. خیلی سخته!
مطلبی دیگر از این انتشارات
مردی که برای فرار، زندگی میکرد!
مطلبی دیگر از این انتشارات
گفتگوهای پراکنده(دو)
مطلبی دیگر از این انتشارات
گفتگوهای پراکنده! (۲۴)