کم حرف تر از همیشه... هفت پشت غریبه.... با خودمو بقیه....
به خود آمدن روز دو
تنها چیزی که الان باعث شده من این پست رو بنویسم اینه که خودکار جدید خریدم و نوشتن با خودکار جدید اصلاً یه حال و هوای دیگهای داره و خیلی برام لذت بخشه
امروز جمعه بود و من هم مثل همه آدمهای عادی به همون شکلی که نباید (چون کنکور دارم) استراحت کردم و فقط چند ساعت درس خوندم
از ساعت ۱۲ ظهر شروع کردم از تا ساعت ۵ عصرم به درس خوندن ادامه دادم بعدشم برگشتم خونه و کمی گرفتم خوابیدم و بعدشم که از خواب بلند شدم خواستم شروع کنم به درس خوندن که مهمانی دعوت شدم وسر روحیه داغونی که داشتم گفتم برام بد نیست هرچند که مهمونی خانوادگی بودش و رفتم
هیچ کدوم از مهمانها را نمیشناختم به جز خاله ی پدرم و عمه مادرم (مشترکه یه نفره) و بیشتر وقتم با پسر عمم که از بچگی با هم دوست بودیم و هیچ وقتم رابطمون بد نبوده گذشت
وسط مهمونی رفتیم بیرون و عطر خرید و منم همین خودکار ارزان قیمت دستم رو خریدم و بعدشم که برگشتیم وقت پا یه کالاف دیوتی موبایل و فری فایر گذشت و همین
ساعت ده و نیم هم اسنپ گرفتم و برگشتم
ورژن دست نویس پست



مطلبی دیگر از این انتشارات
جوان ایرانی زندگی ادامه داره.
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا نیستم؟....
مطلبی دیگر از این انتشارات
هیوا پارت یک