من حدیثه سادات حسینی هستم، عاشق قهوه و بهترین دوستم کتاب! به زبان فارسی و انگلیسی مینویسم. کانال تلگرامم: https://t.me/HadisehWrites
قتل Hello Kitty🎀
اول به عروسک مورد علاقتون فکر کنید، بعد تصور کنید به عروسکتون نگاه میکنید با این علم که سری بریده درحال پوسیده شدن در درون عروسک است. سری که متعلق به زنی بوده که چند مرد او را زجر دادند.
این همان چیزیست که برای دختری 14 ساله اتفاق افتاد. دختری که الان پیش پلیس است و احضار میکند:
«آقای پلیس باید یه چیزی به شما بگم.»
«بله، شروع کن. میشنوم.»
«یه روح منو دنبال میکنه. سیم های برق دور بدنشو پوشوندن و ولم نمیکنه.»
«چرا؟ به چه دلیلی اینو میگی کوچولو؟ شاید خواب بد دیدی.»
«نه، روحش منو دنبال میکنه چون توی قتل و زجرش شریک بودم.»
«بله، چند سال پیش اینکارو کردم چون فکر میکردم باحاله. الان هم داره روحش دنبالم میکنه.»
آیا این دختر چیزی مصرف کرده بود یا واقعیت را میگفت؟

پلیس ها درون خانه ی دختر میروند و با عروسک های بزرگ و کوچک Hello Kitty، قاشق و چنگال، پتو، کاغذ دیواری Hello Kitty مواجه میشوند. انگار خانه مملو از شکل عروسک هلو کیتی شده بود. آنها عروسکی که دختر به انها نشان داد را باز کردند. دختر راست میگفت. پس، در اتاق بازجویی از دخترک سوال میپرسند:
«میدونی سر متعلق به کی بوده؟»
«نه، ولی دوست پسرم بیشتر میشناستش.»
«هر اطلاعاتی درباره صاحب سر داری بهمون بگو.»
«خب، اون دختره توی یه کلوپ شبانه کار میکرد و بدنشو به مردها میفروخت. بعد که فهمید دوست پسرم مواد مخدر میفروشه، باهاش دوست شد چون او هم معتاد بود... خانوادهای نداشت و 24 سالش بود.»
«خودت چطوری با دوست پسرت آشنا شدی؟»
«وقتی خونشو دیدم که پر از عروسک بود، عاشقش شدم! به فکر منم هست. دیگه توی خونش زندگی کردم.»
«آهان... دوست پسرت چند سالشه؟»
«34 سالشه عشقم.»
پلیس به تحقیقاتش ادامه میدهد. اسم مقتول، فان بوده است. روزی برای ادای قرضش، اجارهی خانه و خوراکش، تصمیم به دزدیدن کیف پول چَن (دوست پسرش) میگیرد؛ اما بعد، پشیمان میشود. پس، تمام تلاشش را میکند تا 4 هزار دلاری که دزدیده بود، همراه با سود 10 هزار دلاری به چَن پس دهد. اما چن، نگاهی به 14 هزار دلار میاندازد و با نگاهی غمگین میگوید: «اما به نظر من این پول برای خیانت در دوستی تو کافی نیست. اینطور فکر نمیکنی؟ 16 هزار دلار دیگه بهم بده تا ببخشمت.»
چن به دو نوچههایش دستور میدهد اگر فان نتوانست پول را جور کند، او را از محل کارش بدزدند.
فان نمیتواند پول را جور کند و درنتیجه، نوچهها او را داخل آپارتمانی پر از عروسک میآورند، مواد مصرف میکنند و بعد، رفتارهای دیوانهوارشان شروع میشود.
آنها به فان تجاوز میکنند، نی های پلاستیکی را آب میکنند تا قطره قطره روی پوستش بریزد و پوستش را بسوزاند. بعد، تکه های پلاستیک را از پوست جدا میکنند و زخمها را با روغن چیلی ماساژ میدهند. کمی هم از روغن در چشمش میریزند.
چَن و نوچههایش، تمام انگشتان فان را میشکنند، مچ دستانش را با سیم برق میبندند و از سقف آویزان میکنند و با هرچیزی که دم دستشان بود، او را میزدند.
دختر چهارده ساله شهادت میدهد که روزی چن، به سر فان ضربههای محکمی میزد طوریکه به توپ میزنند و دخترک هم به صورت فان سیلی زد.
دادگاه از دخترک دلیل کارش را میپرسد. دخترک جواب میدهد: «من فکر کردم برای خوشگذرانی است.»

آنها در دهان فان دستشویی کردند. از دخترک خواستند تا درون جعبه کارش را بکند و با قاشق، به فان بخوراند بعد از اینکه فان را مجبور به خوردن روغن ماشین کردند.
بعد از اینکه خسته شدند، به بازی ویدئویی رو میآوردند.
فان برای 30 روز زیر شکنجهی چن و نوچه هایش عذاب کشید. تا روزیکه دخترک از خواب بیدار میشود و فان را تکان میدهد اما متوجه میشود بدنش سرد است و حرکت نمیکند.
چن تصمیم میگیرد برای گیر نیوفتادن توسط پلیس، از شر بدن خلاص شود. به نوچه هایش دستور میدهد تا بدن فان را به وان حمام ببرند و اعضای بدنش را تکه کنند. بعد از 10 ساعت کار با اره، به مشکل جدیدی برمیخورند: بوی بد جسد.
ایدهای به ذهنشان میرسد: تمام اعضای بدن، به اندازهی کافی کوچک هستند تا در دیگهای بزرگ جا شوند. پس، اعضای بدن را میپزند و درکنارش، ناهار خودشان را درست میکنند. با همان قاشقی که درون دیگ است، غذای خودشان را هم، هم میزنند.
تا چهار روز، کل بدن فان پخته میشود، دندانهای او را به عنوان جایزه نگه میدارند و بقیه را در سطل آشغال میریزند و سر را درون عروسکی میدوزند.
پلیس هانگ کانگ، نوچه ها و چن را دستگیر میکنند و آنها قتل فان را انکار میکنند به بهونهی اینکه فان، یک معتاد بود و حتما از مصرف مواد مخدر زیاد مرد.
پلیس بخاطر وضعیت بدن فان، نتوانستند علت مرگش را بفهمند و به این نتیجه رسیدند که قتل فان، عمدی نبوده است.
در دسامبر سال 2000 به حکم حبس ابد محکوم شدند اما از سال 2020 امکان آزادی مشروط دارند.
مطلبی دیگر از این انتشارات
برادر سرآشپز بخاطر DNA خواهرش در پلوپزش دستگیر شد
مطلبی دیگر از این انتشارات
او از طریق فیسبوک قاتل برادرش را پیدا کرد
مطلبی دیگر از این انتشارات
یک برنامه تلویزیونی کرهای به طور تصادفی یک قاتل سریالی شوهر را دستگیر کرد