این پست بهتر است موقت نباشد

تا اوضاع درست نشه پستم سر جاش میمونه.تبلیغ هاتون رو هم بهتره از روی پست ها بردارین انتقاده اگه مهم باشه البته...

زندگی عالیه بخدا :

(خب انگار وضعیت همه همینه (با آمار دیدن این پست) عالیه واقعا ممنون از ویرگول با پست هات که همه رو گول میدی :) )

(هر چی میگذره از همه بدم میاد :)، چقدر که ما مردم ساده ای هستیم...)

از چی به چی تغییر کرد که خودتون هم می دونین.
از چی به چی تغییر کرد که خودتون هم می دونین.

اگه راه حلی می دونین، ممنون میشم بدونم. بچه ها گفتن برای کامنت ها باید پستتون تو یک انتشاراتی باشه)

و اینکه چرا اینطوریه؟

واسه همه اینطوریه!؟

بعد این همه وقت چیزی نزاشتن از اینکه یک پست گذاشتم پشیمون شدم :)

سر اینکه بتونم پستش کنم باید بیشتر بنویسم.

چون حرفی هم ندارم بزنم واقعا از متن های قدیمی ام استفاده میکنم :

مال ۴ سال پیش :

پناه گناه است !
ما مرده ایم در جشن دنیا که تمام مردم بجای شادمانی جنگ داشتند عصبی بودند و ما مرده بودیم ولی جهان دنبال آن بود که جنگ کند شاید تمام مان رفتیه ایم و دیگر کسی نبوده که بخواهد خوبمان را بیان کند شعورشان کم بوده و دنبال خودشان هستند خودبین و خودخواه دنبال قهرمان شدن، به هر قیمتی، کشتن، جنگیدن،
کودکی که دنبال پناه خود می گردد پناهی که دیگر نیست دنبال روح، جان؛ چه گناهی حاصل شده

نمی دانم چه اهمیتی دارند ولی اگر این پست را می‌خوانید مستند آواز آفتاب را ببینید که از سانسورت نویسنده می گویند. سانسور، فقط ذهن نویسنده را خسته و فرتوت می کند، نمی گذارد آزادانه فکر کند، بیان کند و بیانش را کم کم از دست می دهد. از محمود دولت آبادی می شنوید و حرف هایش از درد سانسور و....

و همچین این پست را که قبلا گذاشته ام بخوانید :

https://virgool.io/lets-write/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-phwccaazyboi

لینک کوتاه : https://vrgl.ir/NncO8

قسمتی از این پست :

هدف شعر، تغییر بنیادی جهان است...