به شعر علاقه دارم، فعلا همین
مشاهدات ۱۹ دی ۱۴۰۴
ساعت ۸ شب است. اولین دقایق دومین روز فراخوان.
بوی گوگرد گاز اشکآور و صدای شلیک از فاصلهی نزدیک به گوش میرسد. چشمهایم میسوزد اما عادت دارم. میزنم بیرون.
صدای شلیکها خیلی نزدیک است و بوی گاز غلیظتر میشود.
خیابان اصلی منتهی به میدان اصلی را بسیجیها بستهاند و همه را برمیگردانند. بیشترشان نوجوانانی به نظر میرسند که فرنچ به تنشان زار میزند و باتوم از دستهایشان بزرگتر است.
از فرعی میروم. صدای فریادها و شعارها بیشتر از شب قبل است.
مغازهها همه تعطیلند. خیابانها به خواب مرگ رفتهاند.
به میدان هر چه بیشتر نزدیک میشوی. مردم بیشتری را میبینی که دم در خانه ایستادهاند و دنبال اخبار خیاباناند.
فرعی نه به خیابان که به سیل جمعیت منتهی میشود. شعارشان "ایرانی میمیرد... ذلت نمیپذیرد" است. در جمعیت همه رنج سنی دیده میشود. پیر و جوان. حتی زنان چادری که غالبا ماسک سیاه پوشیدهاند. صدای فریاد بچههای دهه نودی هم به گوش میرسد که شعار میدهند " ما تماشاگر نمیخواهیم به ما ملحق شوید." جمعیت وارد میدان اصلی میشود که کاملا در تصرف معترضین است و تاریک تاریک. مسجدی که در مسیر بود و غالبا پایگاه نیروهای حامی حکومت و احتمال میدادم آسیب دیده باشد، کاملا سالم بود. حتی چراغهای روشنش اما به محض ورود ما به میدان، کوکتل به در بانک پیش رو میخورد و میسوزد.
از دو سو جمعیت وارد میدان میشود و یک مسیر بسته و مسیر سوم که به سمت فرمانداری است. انتخاب معترضین برای خروج از میدان است.
*****
اطراف فرمانداری در تاریکی محض فرورفته و اطراف به سختی دیده میشود. صدای شلیکهای پشت هم رعباور است و آتش ان نشان میدهد غالب نیروهای سرکوب، داخل فرمانداری هستند. صدای انفجار ترقههای دستساز معترضین قطع نمیشود. معترضینی که پلیتهای کنده شده از اطراف ساختمان نیمهکاره را سپر کردهاند و به فرمانداری نزدیک میشوند.
خیابان مقابل فرمانداری جای سوزنانداز نیست. دورتر آتشی روشن شده و جمعیت زیادی دور آن آسوده نشستهاند و گوئیا میل ترک محل یا ترس از حملهی نیروی سرکوب را ندارند.
سر مسیرهای فرعی افراد زیادی ایستادهاند و شعار میدهند. شعارشان "مرگ بر خامنهای" است. غالب شعاردهندگان زنان جوان هستند.
سیل جمعیت تا مقابل خیابان پشتی ادامه دارد و پشت معترضین و سر تمامی مسیرها افرادی ایستادهاند که جلوی ورود نیروهای سرکوب را بگیرند و سایر خودروها را راهنمایی میکنند که از مسیرهای فرعی بروند.
****
زمزمهها حاکی از آن است که چهار نفر جان باختهاند. یکی از جانباختگان که مورد شلیک واقع شده و تیر به شکمش اصابت کرده فامیلش کریمی است. نام کوچکش فاش نشده و جنازهاش در دست نیروهای سرکوب است.
****
در مسیر برگشت به این فکر میکنم که چه مقدار از حجم این اعتراضات و اعتراضات گذشته حتی، در بابکوت خبری و قطعی تمامی راههای ارتباطی، سرپوش گذاشته شده و دیده نشدهاند.
پ.ن: اینجا مینویسم چون تنها راه ارتباطی غیرمسدود فعلی است.
۱۹ دی ۱۴۰۴
همایونشهر، اصفهان
همایونشهر، اصفهان
یک نامهی عاشقانه
دیدگان سرخ
نخواهم گذاشت ناامیدی بر من غلبه کند...