بزرگداشت فردوسی

امروز بیست و پنچم اردیبهشت ماه ، روز بزگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی است.

اما چه شد که فردوسی ، فردوسی شد و شاهنامه را بوجود آورد ؟

(متن زیر برگفته از این وبسایته . )

کانال تلگرامی «دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن» بخشی از یادداشت مرحوم اسلامی ندوشن را در باب شاهنامه فردوسی به اشتراک گذاشت. اسلامی ندوشن نوشته است: هر زمانی اقتضایی دارد و چیزی می‌طلبد که مورد احتیاج است... در مورد شاهنامه یک چنین وضعی بود. در آن زمان ایرانی می‌خواست ترکیب تازه‌ای به زندگی خود ببخشد. شخصیت خود را از نو احیا کند و برای این کار دست به اقدام‌های متعددی زده بود؛ از جمله در آغاز تعدادی مقاومت‌های نظامی بود، در برابر دستگاه بنی‌امیه و بنی‌عباس که می‌خواستند ایران را در زیر تسلط خود داشته باشند. این‌ها هیچ‌کدام به نتیجه مطلوب که رهایی کامل ایران بود نرسید، گرچه ثمره‌هایی به بار آورد. بنی‌امیه به همت ایرانیان سرنگون شدند و همه سران آن‌ها نابود گردیدند و این تا حدی جواب «قادسیه» بود.
خلافت آمد به دست بنی‌عباس که رفتار مساعدتری نسبت به ایرانی‌ها داشتند، ولی کشمکش ظاهر و پنهان در جریان بود و در واکنش قدرت‌های محلی، چون صفاریان و آل بویه نمود می‌کرد و حتی گاه خلافت عباسی را تا آستانه زوال پیش می‌برد. سامانی‌ها که ایرانی‌ترین و با ثابت‌ترین حکومت‌های ایرانی بودند با بغداد راه مماشات در پیش گرفتند و از این طریق فرصت یافتند که استقلال کشور را از طریق احیای فرهنگ ایرانی پایه‌ریزی کنند.
مهم‌ترین واقعه در این زمان سر برآوردن زبان فارسی دری و نیرو گرفتن آن بود که بر اثر آن دور تازه‌ای در زندگی ایرانی آغاز گشت سیل آثار به نظم و نثر جاری گردید و به همراه آن آیین‌های دیرینه ایرانی جان گرفتند. سامانیان که نسبت خود را به بهرام چوبینه می‌رساندند، تمدن ایران بعد از اسلام را پی افکندند... آنگاه نوبت به فردوسی رسید که از حسن اتفاق همه عوامل مساعد در او جمع شد. مردی دهقان‌زاده از توس، توس یکی از شهر‌های فرهنگی خراسان، ناحیه ناآرامی بوده، محل برخورد عقاید ملی و دینی و هر دو تا حدی همراه با افراط. داستانی که نظامی عروضی درباره آن مذکر توس آورده که مانع از دفن جنازه فردوسی شد، نشانه تعصب گذشت‌ناپذیری است. در عین حال روح ملی و ایران‌گرایی در همین شهر دامنه‌ای داشته. شاهنامه ابو‌منصوری به نثر که ترجمه خدای‌نامه عهد ساسانی بود و به فارسی دری درآمد، پایه کار قرار گرفت. همین مانده بود که آن را به شعر درآورند تا بتواند در درون مردم جا بیفتد.
ایرانی می‌خواست باور داشته باشد که هنوز زنده است. تنها خاکستری روی این آتش‌گرفته بود، فردوسی آمد و این خاکستر را کنار زد، ایرانی در زیر تسلط عرب اموی و عباسی «عجم» شده بود، او می‌خواست دوباره ایرانی باشد و شاهنامه این امکان را برای او فراهم کرد.
فردوسی جواب‌دهنده به ندای مردم زمان بود، چون چشمه‌ای از قعر ضمیر ایــرانی جوشید، زیرا ایرانی خود را محکوم به زنده‌بودن می‌دید، به ناگهان شاهنامه مانند صبح بر کاروان گمشده‌ای سر برآورد. فردوسی احساس کرده بود که این کتاب برای قوم ایرانی ارزش حیاتی دارد بنابراین همه زندگی خود را بر سر آن نهاد، زیرا ایمان داشت که کاری است کارستان و سرنوشت یک ملت را رقم می‌زند. شاهنامه در شرایطی پدید آمد که نموداری از زنده بودن قوم ایـــرانی باشد.


امروزه شاهنامه به شیوه های مختلفی خونده میشه که از جمله اونها "نقالی" هست . اولین بار کلاس پنجم ابتدایی بودم که مربی پرورشی مدرسه مون به خاطر صدا و فعالیت هایی که توی حوزه مجری گری و دکلمه خوانی داشتم ، بهم پیشنهاد داد که هنر نقالی رو امتحان کنم . خودآموز با دیدن چند اجرا از نقال های معروف از جمله استاد خوشحال پور عزیز و خانم بهاره جهاندوست شروع به یادگرفتن نقالی کردم . خوندن اشعار و داستان های شاهنامه برای اولین بار مثل ماجراجویی توی افسانه ها بود . شگفت انگیز .حیرت اور ... با هر شخصیت شاهنامه انس میگرفتم و مدتها راجب شون فکر میکردم . اولین اجرای من ، نقل داستان بیژن و منیژه بود . اون زمان بیشتر اجراهای دانش اموزی حول محور رزم رستم و سهراب و داستان زیبای گردافرید و سهراب بود و من نمیخواستم نقلی که اجرا میکنم شبیه به نقل کسی باشه . بعد از اون توی دوران راهنمایی برای اینکه خودمو به مسابقات برسونم مجبور بودم توی مسافرت و از وقت های استراحتم برای تمرین کردن بزنم و توی دوران دبیرستان هم تمرینم به حداقل رسید . اما در این بازه افتخار اجرا کردن در صحنه های مختلف و درحضور افراد و اساتید زیادی رو داشتم که فکر کردن به اون روزها و اون لحظات برام دلنشینه .

دوست داشتم شعری رو به اشتراک بزارم باهاتون که میگن از فردوسیه اما در نسخه کنونی شاهنامه اثری از اون نیست و برخی میگن که شاهنامه الان دستخوش تغییرات و سانسور شده .. فکر نمیکنم اگه اونو بنویسم پستم تایید بشه .... ناچارم به شعر دیگه ای اکتفا کنم .

یکی از شعر های مورد علاقه ام که توی اجراهای کوتاه و یا سر کلاس میخوندم ...

ندانی که ایران نشست منست

جهان سربه سر زیر دست منست

هنر نزد ایرانیان است و بــس

ندادند شـیر ژیان را به کس

همه یک دلان اند یزدان شناس

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شود

کنام پلنگان و شیران شـود

چـو ایـران نباشد تن من مـباد

در این بوم وبر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریـم

جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربه سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشـور به دشمن دهیم