حسانه جعفری | شعر نو

«نخ نازک بقا»
«نخ نازک بقا»

برای زنده ماندن؛ همین بس بود

چیزی در ما قتل‌عام نشود!

همین که «نخِ نازکِ تماشا»

در برخورد با نخستین دیوار؛ گره نخورد

و ما تنها نقطه‌یِ اتصالی باقی بمانیم

میانِ آنچه بودیم و آنچه هرگز نخواهیم بود …

کافی بود

اجازه ندهیم «تعریفِ اشیا» عوض شود

که صندلی؛ جایِ خالی را بفهمد

و پنجره؛ صبوریِ تاریکی را

ما زنده ماندیم؛ نه به شکلِ یک حضور

که به شکلِ «سودایِ غریقی در عمقِ آب»

آنجا که نه نوری هست

و نه کسی برایِ نجاتِ نامِ ما؛ دست دراز میکند …

ما ایستادیم

تا به این انهدامِ دسته‌جمعی ثابت کنیم

میتوان در میانه‎‌یِ یک زخمِ عمیق

چونان نُتی گمشده در گلو

زیبایی را به دندان کشید و تسلیم نشد!