یک آدم معمولی که فکر میکرد میتونه متفاوت باشه!
نیمه شب
زندگی
یک اتاق دربسته است
با پنجرهای که باز میشود
به دیوار.
آدمها از کنار هم رد میشوند
با لبخندهای قرضی
و جیبهای پر از روزهای هدررفته.
تنهایی
از صبح کنار تخت مینشیند
و تا شب
اسمم را آرام صدا میکند.
وقت
مثل سیگاری نیمسوخته
بین انگشتهایم میلرزد
و پیش از آنکه چیزی بفهمم
خاکستر میشود.
مطلبی دیگر از این انتشارات
بنای بیگزند: فلسفهٔ خرد و جاودانگی در نگاه فردوسی
مطلبی دیگر از این انتشارات
فردوسی بزرگ
مطلبی دیگر از این انتشارات
حسانه جعفری | شعر نو