شاهرخ خیرخواه زاده۱۳آبان۱۳۵۷ازشهررشت،فارغ تحصیل مهندسی شیمی،نویسنده رمان مقاله وآرایه های ادبی
حاشیه ی یک صبح

در حاشیهی صبح
پیش از آنکه نام تو
بر لبِ نور بیفتد
بیدار میشوم
پنجره را که باز میکنم
آفتاب
کج و آرام
روی میز مینشیند
و چای تازه دم
در سکوتِ نعلبکی
رنگِ رسیدن میگیرد
کتری
آهسته میجوشد
و دو گنجشک
از ازدحام شهر جدا میشوند
میآیند
لبِ پنجره
و یک ترانهی کوتاه را
بیخستگی
تکرار میکنند،
من
تکهای نان
برای سادهگیِ جهان
کنارشان میگذارم
پیش از تو بیدار شدن
چیز کمی نیست
دل
به اندازهی یک جوانیِ دور
سبک میشود
و ذهن
مثل سنگی در آب
دایرههای فکر را
آرام میگستراند
تلویزیون را که روشن میکنم
صدایی میآید
بیهیاهو
میگوید:
امروز
هیچ گلولهای
راهِ خود را پیدا نخواهد کرد
هیچ دستی
به ماشه نخواهد رسید
زمین
یک روز
فرصت نفس کشیدن دارد
من
به ریشِ هیچکس
نمیخندم
به علفها فکر میکنم
که بیاجازه
سبز میشوند
و تو
بعد از شبی
که مرزی نداشت
فقط وقتی بیدار خواهی شد
که جهان
کمی شبیهِ صبح شده باشد..
#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵/۳/۹
مطلبی دیگر از این انتشارات
رمان۷۷فصل۳قسمت۱ تن فروش دوست داشتنی
مطلبی دیگر از این انتشارات
رمان۷۷فصل۵قسمت۲
مطلبی دیگر از این انتشارات
رمان۷۷فصل۴ قسمت۱ تناسخ