شاهرخ خیرخواهدر،نویسنده رمان مقاله ،وآرایه های ادبی·۴ روز پیشوقتی شاعر جلاد میشود#وقتی_شاعرجلادمیشودهرکسچیزی در مشتهای بستهاش پنهان داردچیزی که شبهابا آن میخوابدو صبحهانامش را زیر لب تکرار میکند
شاهرخ خیرخواهدر،نویسنده رمان مقاله ،وآرایه های ادبی·۵ روز پیشبافتنی ناتمام#بافتنی_ناتماممرا ببخشای که نامتدر تاریکیِ منمثل چراغی کوچکاما سرسخت میسوزدای بیپناهترین پناه من
شاهرخ خیرخواهدر،نویسنده رمان مقاله ،وآرایه های ادبی·۶ روز پیشعبور#عبورشعرهایم را پاک میکنممثل ردّ انگشت بر آبِ روشنِ حوضی قدیمی،و بعددر امتدادِ سکوتِ یک کوچهی بینامقدم میگذارم،
شاهرخ خیرخواهدر،نویسنده رمان مقاله ،وآرایه های ادبی·۶ روز پیشتوبه#توبهتوبه کردهامدر اتاقی که پنجرهاشبه هیچجا باز نمیشود،با انگشتانی که هنوزبوی نام تو را میدهنددیگر از عشق ننویسم،
شاهرخ خیرخواهدرشاهرخ خیرخواه·۶ روز پیشکارناوال خداحافظی#کارناوال_خداحافظیدر سینهاشچیزی شبیه یک رودِ تاریک جاری بودکه سنگهای فاصله راآرام، اما بیامانبا خود میبرد.و من فکر میکر…
شاهرخ خیرخواهدر،نویسنده رمان مقاله ،وآرایه های ادبی·۷ روز پیشاعتراف سکوت#اعتراف_سکوتسکوتچرا اینگونه از خود میگریزد؟چرا در دهانِ تاریکِ شبناگهانبه شکلِ کلمهای لرزانمتولد میشود؟
شاهرخ خیرخواهدر،نویسنده رمان مقاله ،وآرایه های ادبی·۷ روز پیشحاشیه#حاشیهعشق منانگار در حاشیهی جهان افتاده استبیصدابیردپاهرکه آمدچشمهایش را به گذشته دوخت
شاهرخ خیرخواهدررمان_آرایه ادبی_شعرومقاله·۹ روز پیشخدا باز نخواهد گشت#خدابازنخواهدگشتخدا دیگر بازنمیگرددو من این رادر گلویم حس میکنممثل استخوانی که نه فرو میرودنه بیرون میآیدو شعر
شاهرخ خیرخواهدرشاهرخ خیرخواه·۹ روز پیشحاشیه ی یک صبحدر حاشیهی صبحپیش از آنکه نام توبر لبِ نور بیفتدبیدار میشومپنجره را که باز میکنمآفتابکج و آرام
شاهرخ خیرخواهدررمان_آرایه ادبی_شعرومقاله·۹ روز پیشمن دروغ میگویم#من_دروغ_میگویممن دروغ میگویمنه از سر نادانی،از سر دانستنی که در گلویم گیر کرده است.راست اگر بگویمچه چیزی فرو میریزد