شاهرخ خیرخواه زاده۱۳آبان۱۳۵۷ازشهررشت،فارغ تحصیل مهندسی شیمی،نویسنده رمان مقاله وآرایه های ادبی
کارناوال خداحافظی

#کارناوال_خداحافظی
در سینهاش
چیزی شبیه یک رودِ تاریک جاری بود
که سنگهای فاصله را
آرام، اما بیامان
با خود میبرد.
و من فکر میکردم
شاید آنجا
جایی میانِ گلهای وحشی
و پروانههای خسته،
رویایی مانده است
که هنوز
نامِ مرا بلد است.
در سینهاش
عکسِ من بود—
نه آن منِ روشنِ آینهها،
بلکه منی که در سایهها
آرام فراموش میشود.
و گورستانی بود
پر از خاطرههایی که
دیگر کسی
برایشان گریه نمیکرد.
نور
مثل زندانیِ خاموشی
از میانِ استخوانهایش عبور میکرد،
و ماه
در چشمهای یک شاعرِ تنها
بیدلیل میتابید.
در سینهاش
پرندهای بود
که نه به دریا میرسید
و نه به آسمان—
و صومعهای
که در آن
هیچ دعایی
به اجابت نمیرسید.
و ذهنش
مثل گالریِ متروکی بود
پر از تصویرهایی
که کسی
جرأتِ دیدنشان را نداشت.
خداحافظی
از همانجا شروع شد—
از آستانهی قلبی
که هنوز میتپید
اما دیگر
کسی را صدا نمیزد.
عرفانش
گم شده بود
در میانِ واژههای سردِ فلسفه،
و خدا
مثل پنجرهای بسته
فقط نگاه میکرد.
در سینهاش
میخانهای بود
که باید
کسی را زنده نگه میداشت—
اما شرابش
سالها پیش
تمام شده بود.
و ما
با تمامِ دردها
با تمامِ لبخندهای بیدلیل
ایستاده بودیم
روبهرویِ هم
بیآنکه
حتی یک بار
به هم برسیم.
#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵/۳/۱۳
مطلبی دیگر از این انتشارات
رمان۷۷فصل۵قسمت۳استحاله
مطلبی دیگر از این انتشارات
و من هنوز
مطلبی دیگر از این انتشارات
بوسه نارس