به چیزای خوب فکر کن!

ای لحظات خوش که هنوز از راه نرسیده‌اید، آیا نمی‌شود راه کوتاه تری در پیش بگیرید؟ قبل از اینکه دل‌هایمان فرتوت شود؟
ای لحظات خوش که هنوز از راه نرسیده‌اید، آیا نمی‌شود راه کوتاه تری در پیش بگیرید؟ قبل از اینکه دل‌هایمان فرتوت شود؟

آقای بمرانی عزیز!

دلم لک زده برای گوش کردن به پادکست رختکن بازنده‌ها. نشسته‌ام رو به روی لپ تاپ، انگشتانم را در هم گره کرده‌ام و هی با خودم تکرار می‌کنم:« تو رو خدا! تو رو خدا! تو رو خدا بازش کن!»

و بعد که می‌بینم هیچ جوره باز نمی‌شود، بلند بلند می‌گویم:« خدا لعنتشون کنه! خدا لعنتشون کنه! خدا لعنتشون کنه!»

خودم هم نمی‌دانم دقیقا دارم چه کسی را لعنت می‌کنم؛ ولی امروز شاید بیشتر از هزار بار گفته‌ام:« خدا لعنتشون کنه!»

به آهنگ "به چیزای خوب فکر کن" گوش می‌کنم:

به چیزای خوب فکر کن/ اگه دستمون بسته است/ اگه دلمون شکسته است/ این روزا...

به چیزای خوب فکر کن/ اگه راهی نمونده/ تکیه گاهی نمونده/ تو دنیا...

زیر لب می‌گویم:« چه چیزهای خوبی آقای بمرانی عزیز؟ به چه فکر کنم؟»

جوابم را نمی‌دهید و ادامه می‌دهید:

ولی تو به چیزای خوب فکر کن/ که ما زنده‌ایم به امید/ زنده‌ایم به رویا/ به فردا...

به چیزای خوب فکر کن/ که چاره‌ای نداریم/ باید دووم بیاریم/ همین جا...

حق با شماست. ما به امید زنده‌ایم. به امید اینکه شاید بهترین روزمان نگذشته باشد. به امید اینکه شاید یک نفر بیاید که بتوانیم سرمان را روی شانه‌هایش بگذاریم، دو چشم ترمان را روی هم بگذاریم و از حال بدمان شکوه کنیم. به امید اینکه شاید قهرمانی در کار باشد.

اما راستش را بخواهید این روزها بیشتر از همیشه می‌روم توی خودم. تنهای تنها از میان روز و شب می‌گذرم. می‌دوم و می‌دوم و به صحرایی می‌رسم که نمک است و نمک‌زار.

ترجیح می‌دهم توی رویاهایم بمانم و توی رویاهایم بمیرم. توی خیالاتم زندگی قشنگ‌تر است. چون در واقعیت زندگی و توی این دنیای گنده‌ی بی‌رحم خوشگل، هر روز که می‌گذرد بیشتر گیجم. شاید هم شبیه انبار خیس باروتم.

آقای بمرانی عزیز! آدم‌ها فقط توی خیالات شاد و آزاد و مثل پرنده‌ها توی باد هستند. آدم‌های توی این شهر همه مسافرند. چمدون‌هاشون رو بستند و همیشه حاضرند.

به خودم قول داده بودم این سال برای من سال گذشتن‌ها و رفتن‌های پیوسته باشد. شاید تنها کاری که از دستم بر می‌آید ، این است که بگذرم و بروم. کمتر فکر کنم و سعی کنم توی مسیرم بمانم و بین امواج پرتلاطم دریای اخبار گیر نکنم؛ بلکه بگذرم و بروم.

تا شاید یک روزی بالاخره اون اتفاق لعنتی بیوفته و ما ببریم...

1404/10/20