چیزهایی که همه تجربه میکنیم ولی کسی راجع بهشون نمیگه. با چاشنی روانشناسی! ایمیل: khodnevis9583@gmail.com
تمام قدمهایی که با هم نزدیم
از غم نداشتنت چیزی نمیدونی. از اینکه هر بار که بعد از تو فیلم عاشقانه دیدم، تو ذهنم باهات حرف زدم هم همینطور. هر موقع یه دیوونه میبینم که دیوونگیهاش از جنس توئه، تو ذهنم باهات حرف میزنم.
صدای باد رو میشنوی؟ اون صدای منه. صدای اون برگ که از درخت میفته، صدای بوق آشنای پشت ماشینت، صدای آهنگمون توی یه ماشین رندوم هم همینطور.
صدای شکستن قلبم رو چی؟ شنیدی؟ چقدر پشیمون روزهاییام که با تو نبودم. چقدر زمان باارزش میشه وقتی میفهمی هیچ کجا، هیچ زمانی، هیچ ثانیهای بر نمیگرده.
به اندازه ی تمام قدمهایی که با هم نزدیم، به اندازه ی تمامی آهنگهایی که با هم گوش ندادیم، به اندازه ی تمامی عشقی که ازت نگرفتم و بهم ندادی، این دنیا به من مدیونه.
اون روزهایی که برای اینکه برسیم همو هر روز ببینیم، ۷ صبح میومدی دم خونهمون که بریم قهوه بخوریم، یادته؟
از خوابت برام میزدی، مراقبت میکردی و اهمیت میدادی...
عشقت نیست و نابود نشد که... شد...؟

پایان داستان عاشقانه ی ما خیلی دلگیره. دلگیر اندازه ی غروب های جمعه، اندازه ی روزهای سیزده به در، اندازه ی تولدهایی که تو خاطر بقیه نمیمونه...
میدونم که منو میبینی. با هر باری که پا بذاری تو محل کاری که محل تولد عشق ماست. تو جایی که توش غیر از خنده و خاطره خوش با هم نساختیم. همون جایی که اول رفیق هم شدیم بعد عاشق. همون جایی که روزهایی که شیفتم با تو بود، برام مهم نبود به نظرت چقدر خسته به نظر میرسم یا ریملم بعد از ۸ ساعت سر پا وایسادن چقدر سر جاشه! انقدر که هم صحبتیمون با هم خوش میگذشت...
اولین بار که درست حسابی بهت اهمیت دادم رو به روشنی روز یادمه. مشتریت اعصابت رو خرد کرده بود و من از نیمرخت خوندم که حالت خوش نیست. خیلی جدی و آروم ازت پرسیدم: خوبی؟
چشمهات خوشحال شدن... چشمهات خیلی خوشحال شدن و اون موقعی که قند تو دلم برات آب شد همون موقعی بود که فهمیدم دلم برات رفته و خبر نداشتم.
دلم برات تنگ شده. دلم برای نموندنت گرفته و دلم از خودم پره که تصمیمی گرفتم که پشیمون شم.
هر شبی که پایان روزیه که بدون تو گذشته با خودم فکر میکنم: همین؟ واقعا تموم شد؟
امروز بالای سنگ مزار رابطهمون می ایستم و فاتحه میخونم به امید اینکه شاید یک درصد، توی این قبر مردهای نباشه که براش اشک بریزم. به امید اینکه یکی بیدارم کنه و بگه همهش یه خواب بد بود و تموم شد.
راستی عزیز من! صدای باد رو میشنوی؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
وقتی که از غم، حرف میزنم
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه ای برایِ آنها ...
مطلبی دیگر از این انتشارات
جانِ من