نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۲۳ روز پیشخلا بین آتش بس و جنگزری عزیزمدوباره جنگ شد. این بار هم توی هتل بودم و داشتممطالب کلاس رو آماده میکردم که خبر اومد تهران رو زدن. هواپیمای شرکت کنندگان دوره…
نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۳ ماه پیشنامه صد و سی و چهار ( وسط جبهه حق و باطل)علی عزیزم سلامچند وقتی میشه که دست و دلمون به کار نمیره. نه که کار نکنیم و برای زندگی نجنگیم اما با اتفاقاتی که تو وطنمان افتاده یه اندوهی…
نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۵ ماه پیشنامه صد و سی و سه (جهان پر اضطراب من)علی مهربونم سلام 👋این نامه رو باز هم در زمانه ی آشوب مینویسم. دلم آشوب، کشور آشوب، جهان آشوب.همین چند ماه پیش بود که برات نامه ۱۲۹ رو نوشت…
نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۵ ماه پیشکوه مشترک، درد مشترک، به بهانه تولدتزری عزیزمیادته آخرین باری که قرار شد همدیگه رو ببینیم قبل از حرکت چی برام فرستادی؟ گفتی: حس میکنم دارمسرما میخورم. سرماخوردگی به خودی خود…
نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۶ ماه پیشیک جرعه وصل، صد سال راهزری عزیزموقتایی که زود به زود همدیگه رو میبینیم، وقتی صحبت از دیدار میشه، به کمتر از دو روز رضایت نمیدیم. ولی امان از وقتی که بین دیدارهامو…
نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۸ ماه پیشنامه صد و سی و دو ( حواسم بهت هست )علی عزیزم سلامالان که دارم این نامه رو برات مینویسم فکر کنم کوله رو گذاشتی رو دوشت و داری پیاده از خونه میری دفتر که کرکره رو بدی بالا.دیر…
نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۹ ماه پیشنامه صد و سی و یک ( یک زن عاشق بی رحم )علی عزیزم سلام بعد از مدتها بالاخره تصمیم گرفتم برات نامه بنویسم. تصمیم سر سختی بود خیلی چموشی کرد ولی بالاخره گرفتمش. چون عاشق توام.همیشه…
نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۹ ماه پیشجهان موازیزری عزیزمسلام.نامه رو در حالی مینویسم که وارد سومین هتلی شدم که در عرض ۲۴ ساعت گذشته اقامت داشتم. البته این تنها رکوردم طی روز اخیر نبوده.ا…
نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱۰ ماه پیشپس از طوفانزری عزیزم.شاید تا به حال برات پیش اومده باشه که یکهو خودت رو وسط یه طوفان بهاری ببینی. آسمون سیاه میشه. ابرهای تیره همه جا رو تاریک میکنن.…
نامه های علی و زریدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ سال پیشغزلی در نتوانستنزری عزیزماول سلاماز صبح که بیرون بودم الان رسیدم خونه. اولین کاری که کردم باز کردن ویرگول بود.یه حسی بهم میگفت اینجا برای من نامه ای با…