تو مقصری.

حالا همه ی اتفاقای بد دنیا تقصیر توعه

اینکه هوا گرمه و من زود به زود خون دماغ میشم

اینکه کتاب خوندن مثل قبل برام لذتبخش نیست

اینکه وسط کمدی ترین فیلم دنیا بغض میکنم

اینکه راننده ی اسنپ زیاد صحبت میکنه

اینکه صدای دریل خونه ی همسابه رو مغزمه

و اینکه فیبی والر انقدر‌ ازم‌ دوره که شاید هرگز نتونم بغلش کنم .

حالا توی همه ی اتفاقای بد دنیا فقط و فقط تو مقصری

مقصر اینکه لبای من همیشه خونیه

مقصر اینکه جوجه اردک بچگیام افتاد و مرد

مقصر اینکه من از هیچ سازی نمیتونم هیچ صدایی دربیارم

مقصر بوی عودی که دوست ندارم

مقصر کتابی که برام جالب نیست و خودمو مجبور میکنم تا اخر بخونم

مقصر حالت تهوع های استرسی من وقتی گوشیم زنگ میخوره

مقصر استعدادی که‌توی نقاشی ندارم

مقصر تولدی که قرار نیست توش برقصم

و مقصر اون زن زیبایی که هنوز بهش فکر میکنم و هیچوقت برای همکلام شدن باهاش قدم برنداشتم

حالا و اینجایی که من وایستادم

تو مقصر خشک شدن گل رز روی میزمی

تو مقصر تموم شدن همزمان ریمل و رژگونمی

تو مقصر ریختن قهوه روی کتاب موردعلاقمی

تو مقصر فراموش شدن اسم نمایشنامه ی مورد علاقمی

تو مقصر افتادن پالت سایه و پودر شدنشی

تو مقصر خوردن انگشت پام به گوشه ی مبلی

تو مقصر دعوای من با پیرمرد توی خیابونی

تو مقصر لنگ زدن و ناله کردن گربه ی تو کوچه ای

تو مقصر گم شدن کتاب شعرای فروغی

تو مقصر گرایشای جنسی عجیب توی وجودمی

تو مقصر رنج مشترک من و قبیله ی کوچیکمی

تو مقصر پادکست کسل کننده ی پلی شده توی گوشمی

تو مقصر همه ی رفتارای بیمار گونه ی منی

حالا و اینجایی که من وایستادم

تو این ساعت و دقیق و ثانیه

تو بدترین و مقصر ترین آدم دنیایی

تو باعث خشم تموم نشدنی منی

تو خالق هزاران زخمی و خالق قهاری هم هستی

تو کی یا چی هستی؟

نمیدونم

بذار نشناسمت ولی مطمئن باشم تو مقصری.

مطمئن باشم تو مقصر ترین آدم دنیایی.