سلام! من هانیه هستم. عاشق شعر و نوشتنم و دوست دارم احساسات و داستانهای قلبمو با شما به اشتراک بذارم. امیدوارم نوشتههام براتون دلنشین باشه و بتونه لحظههای خوبی براتون بسازه.
حسرت ناگفته ها
زمان مرگم فرارسیده...
و من به عزیزانم میاندیشم.
به آنهایی که عاشقانه دوستم داشتند؛
به آنهایی که در سختترین لحظهها،
همراهم گریستند.
گویی گلویم در تبِ داغی میسوزد؛
واژهای در آن گیر کرده
و دیگر توان گفتنش را ندارم.
حسرتی بزرگ، جانم را در بر گرفته:
خواهم مرد،
بیآنکه به عزیزانم بگویم
چقدر دوستشان دارم.
و میدانم...
کسی دیگر،
مثل من،
نخواهد بود
که چنین عاشقانهای را
بیدریغ به زبان آورد:
دوستت دارم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
میپرم از خواب
مطلبی دیگر از این انتشارات
ده روز، ده تا نامه!:)
مطلبی دیگر از این انتشارات
بیایید همه نامه بنویسیم