سلام! من هانیه هستم. عاشق شعر و نوشتنم و دوست دارم احساسات و داستانهای قلبمو با شما به اشتراک بذارم. امیدوارم نوشتههام براتون دلنشین باشه و بتونه لحظههای خوبی براتون بسازه.
حسرت ناگفته ها
زمان مرگم فرارسیده...
و من به عزیزانم میاندیشم.
به آنهایی که عاشقانه دوستم داشتند؛
به آنهایی که در سختترین لحظهها،
همراهم گریستند.
گویی گلویم در تبِ داغی میسوزد؛
واژهای در آن گیر کرده
و دیگر توان گفتنش را ندارم.
حسرتی بزرگ، جانم را در بر گرفته:
خواهم مرد،
بیآنکه به عزیزانم بگویم
چقدر دوستشان دارم.
و میدانم...
کسی دیگر،
مثل من،
نخواهد بود
که چنین عاشقانهای را
بیدریغ به زبان آورد:
دوستت دارم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه ای به روزهای بعد از من
مطلبی دیگر از این انتشارات
چند خط از دلِ یک نیمهشب گرفتار
مطلبی دیگر از این انتشارات
روزت مبارک