«دیکتاتور پر افاده»

.

مونس!

می‌دانی چرا چند روزی‌ست سکوت کرده‌ام؟

اگر حوصله‌ی نق و ناله‌هایم را داری، بیا تا برایت بگویم.

البته که داری! مگر می‌شود مونسِ من، حال غرولندهایم را نداشته باشد؟

اگر چنین بود که مونس نمی‌شدی!

پیش‌تر گفته‌ام که تغییر سبک زندگی برای من امری‌ست دشوار. این را به بهانه‌ی شروع ماه مهر گفته بودم. که تطبیق سیستم بدن و ذهن و ساعاتم با شرایط جدید، اندکی سخت و زمان‌بر است.

اما مونسم! حالا باید اعتراف کنم آنقدر که ماه رمضان سبک زندگی آدم را شخم می‌زند، نه ماه مهر به گرد پایش می‌رسد و نه نوروز و خرداد، و نه حتی رئیس جمهور جدیدی که با تصرف کرسی دولت، خاک مملکت را به توبره می‌بندد و اقتصاد و فرهنگ و اعتماد رأی دهندگانِ فلک زده را به خاک و خون می‌کشد.

مونس امروز چندم ماه رمضان است؟ بله دقیقا من پنج روز است که خواب ندارم. چرا؟ چون مغز لعنتی و پر افاده‌ام حاضر نیست از نظم قبلی‌اش دل کنده و خود را با نظم نوین تطبیق سازد.

حالا همه‌ی استخوان‌های بدنم تحت تاثیر این بی‌خوابیِ چندروزه به درد افتاده و به دست و پای مغزم افتاده‌اند تا از خر شیطان پایین بیاید و اندکی بتمرگد! تا سایر اعضای مفلوک هم که تحت سلطه‌اش هستند، کمی بیارامند و هورمون ملاتونین دریافت نمایند.

اما مونس این مغز من خیلی دیکتاتور مَآب و خیره سر است. امروز همه‌ی اعضای بدنم اعتصاب کرده و تظاهراتی به راه انداخته بودند بر علیه‌اش. اینطور که از شعارهایشان هویداست، تصمیم به براندازی‌اش دارند.

ولی از این نکته‌ی حیاتی غافلند که با براندازی او، همه‌شان نیست و نابود می‌شوند. مگر می‌شود بدون مغز زنده ماند؟ با وجود همه‌ی ظلم‌ و استکبارش، بلاخره باید مغزی باشد تا دیگر اعضا زیر سایه‌اش زندگی نکبت بارشان را ادامه دهند.

ولی خودمانیم مونس، گاهی زندگی زیر سایه‌ی سیاه استبداد و خودکامگی، حتی از مرگ هم سخت‌تر می‌شود.

نظر تو چیست؟

✍ #فاطمه_سادات_جزائری