سنگ

هر جا که بروم و هر چقدر هم که بروم به همین جا میرسم
امشب مثل همه شب های دیگر تند و تیز از میان جمعیت میرفتم که چشمم به مغازه سنگ فروشی(قیمتی) افتاد، نگاهشان میکردم و لبخندی بر لبم نشست، گرمایی وجودم را پر کرد و ای کاش مثل فیلم ها کسی سطل آبی را از پنجره رویم می‌ریخت و سرمای سوزان حقیقت به سراغم نمی‌آمد، چقدر آن لحظه کوتاه دوست داشتنی بود.
من ذاتا آدم کنجکاوی هستم پس سنگ های قیمتی برایم جذاب‌اند، اما نه آنقدر که بخواهم از پشت ویترین نگاهشان کنم.
در آن لحظه کوتاه من سنگ نمی‌دیدم تو را میدیدم که این سنگ ها در کنار تو چقدر زیباتر شده‌اند.

سنگ سنگ است گران و ارزان هم ندارد
سنگ سنگ است گران و ارزان هم ندارد